هنر ، چگونه از انتزاعگری میانه سده بیستم، به پاپ، فرهنگ شهری توده مردم تاکید میکرد و جریانساز می شد ؟

ارتباط موثر
۳ موردی که هر هنرمندی برای ارتباط موثر به آن احتیاج دارد
شهریور ۲۰, ۱۴۰۰
اثر پازلی دیوید یومیموتو
نگاهی بر مجسمه های دیوید یومیموتو
شهریور ۲۰, ۱۴۰۰
نمایش همه

هنر ، چگونه از انتزاعگری میانه سده بیستم، به پاپ، فرهنگ شهری توده مردم تاکید میکرد و جریانساز می شد ؟

اثر جوزف کورنل

اثر جوزف کورنل

آرایه های پاپ ( بافت _ کولاژ _ جفت و جور کاری )

انتزاع نوعی هنر زبده گزینی از طبیعت بود ، سنت های تقلید از طبیعت را کم اهمیت نشان میداد و ابداع واقعیتی تازه برای ادراک بصری را کارکرد اساسی هنر میدانست ، اما روح طبیعت پرست آدمی هرچند جلوه های نوین هنرنمائی و کژنما شده را میستود و از آن لذت میبرد ، اما  باز در  کاوشگرایی پیرامون خود میل به انطباق زیبائی شناسی را با واقعگرائی احساس می کرد ، در این مسیر رویکردهایی فراتر از آنچه در هنر می بود در فضاهای عمومی رخ می داد و با مدرنیته معاصر و تکنولوژی برتر پیوند می خورد  و در این روند ، زایش ، سبک شناختی و تحسین ونقد به بار می آورد .

تداوم اکسپرسیونیسم انتزاعی به جنبش انتزاعگرایی پسانقاشانه رسید و این روند منجر به واکنشی جنجالی شد که پاپ نام گرفت . زمینه نظری این جنبش چند سال قبل تر توسط گروه مستقل لندن فراهم شده بود ، لورنس الووی منتقد هنری و ابداع کننده این اصطلاح ، پائولتسی ، ریچارد همیلتون نقاش و اسیمیتسن معمار از شخصیت های برجسته این گروه نامبرده بودند و تاکید بر سلیقه شهری و هنر قابل عرضه بر اساس زیبائی شناسی مردمی را سرلوحه کار خود قرار دادند و هرگونه زیبائی شناختی روشنفکرانه که مرسوم شده بود را رد می کردند .

جنبش تازه پدیدارشده پاپ تلاش داشت تا نوعی دگرگونی سازد و دستمایه ها و منابع آفرینش هنری را الگوی خود قرار دهد ، برای تحلیل دقیق تر از این روند کمی به گذشته باز میگردیم ؛ پیش تر از این ها ، سورئالیسم که به ناخودآگاه انسان و جهان رویاها و کابوس ها می پرداخت مرزهای هنری خود را گسترش داد و به دادائیسم و دغدغه هایش رسید .

در اکسپرسیونیسم انتزاعی که هنری غیر شکلی و مجرد بود ، جذبه هایی وجود داشت که هنرمند را به رویکردی جدیدتر وا می داشت و به نوعی بی انتها می نمود ؛ برای نمونه علاقمندی به عنصر بافت باعث ظهور تجربیات متهورانه ای در استفاده از مواد و رنگدانه ها ، چسب و … و ترکیبات نامکشوف آن شد ، ترکیب رنگهایی با عنصر آب و روغن بر صفحه بوم ، منجر به دفع مولکول ها و دیگرگونی این عناصر میشد و بافت های بداهه ایجاد میکرد که با کمی کنترل و مسیر سازی ، پهنه ای از نقاط ، خطوط و سایه روشن هایی به دست می آمد که تا کنون بدست نیامده بود ، این سبک از کاربرد رنگ درنقاشی ( تاشیسم ، نقاشی کنشی ، نقاشی میدانرنگ ) هم نامیده شد ، بخشی از این تجربیات توسط موریس لوئیس هنرمند آمریکائی ( ۱۹۱۲-۱۹۶۲ ) و با استفاده از اکرولیک و مدیوم های آن صورت می گرفت ، موریس لوئیس از اولین هنرمندان نقاشی رنگ رنگ شناخته می شود ، او یک جنبش هنری ایجاد کرد که امروزه به نام مدرسه رنگ واشنگتن شناخته می شود و نهایتا ایده پردازی هایش به شیوه انتزاعگرائئ پسانقاشانه منتهی شد .

موریس لوئیس
اثر موریس لوئیس

کولاژ یا سرهم بندی، ارائه گونه ای از واقعیت

یکی دیگر از مواردی که به زیستن همچنان ادامه داد تکنیک تکه چسبانی و سرهم سازی  بود ، امکانات استفاده از این تکنیک دوباره شکوفا و ابداع شد ، هنرمندانی که قبلا از شیوه انتزاعگری مجرد و غیر شکلی تجربه ای داشتند و بر آن واقف بودند به کولاژ نگاهی اندیشمندانه داشتند و ابعاد مختلف آن را در به کارگیری و ماهیت بالقوه اش در نظر میگرفتند و آنرا مهم تلقی کردند ، کولاژ برای هنرمند انتخابی هوشمندانه مینمود که سطح مهمی از پهنه نقاشی را در بر می گرفت و استفاده از مواد حاضر و آماده برای مدد به خلق هنرمند ، به عنوان عنصر افزودنی ، همان مقصود مارسل دوشان در بکارگیری مواد از قبل آماده شده و گزینش درست بود ، این کشف هنری محور اصلی تفکر دادائیست ها نیز شد .

مارسل دوشان و دادائیست ها برای استفاده از برشی از واقعیت و ابراز دیدگاه خود تکنیک کولاژ را بسط دادند و گونه های مختلف انرا کشف کردند این تکنیک برای مارسل دوشان خلاق و افسانه ای به ورطه ای رسید که ساخت گزیده هایی آماده از قبل انتخاب میکرد و به عنوان اثر هنری به همگان نمایش میداد و آن را به بیرون ازصحنه سرایت می داد .

کولاژ را نخستین بار کوبیست ها به کار گرفتند تکه چسبانی و افزودنی هایی از واقعیت به درون نقاشی که ابعاد تفکر کوبیستی را جلا می بخشید و بُعدی از حقیقت را در فضای غیر واقعی نقاشی نامتجانس اما ضروری قلمداد می کرد .

پس از کوبیست ها ، سورئالیست ها پهنه استفاده از کولاژ را تنوع بخشیدند و در ادامه دادائیست ها این تکنیک را با روحیات خودسازگار دیدند و با گرایش های خاص خود نسبت به عنصر ضد هنر ، هم جنس یافتند ، بدین سان هنرمندان بعد از جنگ جهانی دوم این عنصر سرهم سازی را به عنوان وسیله ای برای آفرینش هنری به کمک عناصر موجود رواج دادند و تقویت کردند.

در سال ۱۹۶۱ موزه هنرهای مدرن نیویورک نمایشگاه با ارزشی با عنوان هنر سرهم بندی برپا کرد هنری که هنرمند در آن به ارتباط فیزیکی و ذهنی بین عناصر موجود و نه ساختن موجودیتی تازه می پرداخت ، در مقدمه کاتالوگ این نمایشگاه آمده است :

((… موج اخیر سرهم سازی یک تحول چشمگیر از هنر انتزاعگرایی ذهنی به سوی نوعی همراهی و تجانس با محیط را نشان می دهد . شیوه تکه گذاری یک وسیله مناسب برای رهایی از طلسم زبان ساده و جهانی است که انتزاعگرایی مصمم به استفاده از آن بود . این شیوه قادر است در برابر یکسان سازی بین المللی به نفع ارزشهای منطقه ای مقاومت کند .))

انگاره های کولاژ برای تداوم دو مفهوم ( محیط ) و ( رویداد ) در ادامه روند هنر عامه

هنرمندان پیشرو در جنبش پاپ چه کسانی بودند و بیننده برای کشف چه مفهومی فرا می خواندند ؟

سرهم سازی و جفت و جور کاری داری ارزشی متفاوت بود که به رویکردی نوین رسید ، این تکنیک نه تنها بستری برای گذر از اکسپرسیونیم به پاپ بود بلکه چهارچوب جدیدی برای هنر مدرن قرن بیستم ایجاد کرد ، چهارچوبی که عناوین محیط و رویداد را بسط میبخشید و جایی که فراتر از خود نرفته بود نیز منجر به پویشی فزاینده می شد . سری جعبه های نفیس همانند ، آثار بدون عنوان جوزف کورنل هنرمند مجسمه ساز آمریکائی (۱۹۰۳-۱۹۷۲) که از پیشگامان سبک اسمبلیج بود ، با کنار هم گذاشتن اشیا به گونه ای شاعرانه و تغزلی و همچنین ترکیب های کنایه آمیز و پر هجو انریکو باج هنرمند ایتالیائی  ، همگی کوششی بودند برای اکتشاف توانائی کولاژ و  بزرگنمائی و تاکید و اغراق در زوایای موثر آن . واکنش این هنرمندان گاه در مرز توهین یا تمجید مقامات دولتی ، مقدسات و سیاست های پس از جنگ ، جنجال و سر و صدا به پا میکرد و شخصیت های مطرح و پرداخته شده اش با یک سری نماد و علامات نظامی را پوچ و بی خاصیت جلوه می داد .

این تجربیات با استقبالی روبرو شد و در تداوم مسیر خود هنرمندان را در جریانهایی غلتاند که امروزه به نام جنبش های مقدماتی پاپ آرت و نئودادا ها شناخته می شوند ، این هنرمندان در جستجوی و کشف جوهره ی فرم ، بودند ، حجم ، ذرات ناپایدار و غیر ملموس در نقاشی را محور اساسی کار خود قرار می دادند .

اثر جوزف کورنل

جنبش نئو دادا دو چهره جنجالی و مصمم در آمریکا داشت ،  ( رابرت راشنبرگ متولد ۱۹۲۵ )  که متنوع کار می کرد و  ( جاسپر جانز متولد ۱۹۳۰ ) که در شیوه خود لطیف تر از او بود .

راشنبرگ در زمینه های مختلف نقاشی کار میکرد اما شهرت عمده اش بیشتر برای استفاده اشیای غیر سنتی و نا مرسوم است که خلاقانه در ترکیب بندی هایش به کار میرفتند ، راشنبرگ در آغاز آثاری در پهنه های سیاه و سفید با حداقل های رنگی و بدون کلمات بصری خلق کرد که پس از او لوچیوفونتانا نقاش ایتالیائی، ایوکلین نقاش فرانسوی و بالاخره ادرینهارد بدین شیوه سطوحی کاملا تکرنگ می آفریدند که در برگیرنده تمامی رنگ ها میشدند و این گزیده کاری ها بستری برای تحولات پس از خود گشتند . اما راشنبرگ در تداوم این مسیر به ترکیب گرایی رسید ودر اثر نخست خود به نام تخت خواب از سطوح و اشکال به هم چسبیده به فضای سه بعدی ، اثر را توسعه می بخشید ،راشنبرگ علاقه مفرطی نیز به استفاده از چاپ سیلک برای تصاویر عکاسی شده بر روی آثار خود داشت و جوهره فکری او بر فلسفه زیبائی شناختی جان کیج مبتنی بود.

جان کیج از آهنگسازان سده بیستم آمریکا بود (۱۹۱۲-۱۹۹۲ ) او گونه ای فلسفی به موسیقی می پرداخت و از تاثیر گذارترین آهنگسازان پس از جنگ جهانی دوم محسوب می شود ، در نامدارترین اثر خود به مدت چهار دقیقه و سی و سه ثانیه زمان بر روی صحنه موسیقی را به سکوت و بدون نواختن حتی یک نت گذرانید و در تمامی این مدت حاضران درصحنه را به شنیدن صدای درون سالن و درون افراد دعوت کرد .

این برهم زدن تمرکز تماشاگر و ایجاد اغتشاش ذهنی به هدف هوشیار کردن او نسبت به ضمیر نفس و محیط اطراف از تجربه های جان کیج بود که بر راشنبرگ و دیگران موثر واقع شد ، کیج در دیداری با راشنبرگ در کارولینای شمالی اظهار داشت که موسیقی جدید نیروی شنیداری تازه ای را اقتضا می کند ، این نیرو فهم معانی گفتارها را ممکن ساخته و قادر است ضمن شکل بخشیدن به کلمات ، درک فعالیت اصوات درونی را میسر سازد ، راشنبرگ آثارش را بر اهمیت کیفیت برخورد آنی بیننده با تابلوی نقاشی می دانست و همواره بر تماشاگر احاطه داشت .

 جاسپر جانز نیز از این ویژگی برخوردار بود او بیش از پنج دهه فعالیت هنری کرد و در خلق آثار به وسیله چاپ دستی متهور گشته بود ، استفاده از اعداد ، حروف ، نقشه ها ، واژگان و انواع قوطیها و جعبه های نام آشنای متداول ، از آرایه های سبکی اش به شمار می آیند و نظم بیشتر و نیروی استعاری قوی تری را در آثارش اعمال می کرد .( تابلوی شماره ها در رنگ در سال ۱۹۵۹ وسه پرچم آمریکا از مشهورترین آثار اوست )

رابرت راشنبرگ و جاسپر جونز به دلیلی بی علاقگی نسبت به خلق انرژی تصویری ، از تکه تصاویر پیش افتاده استفاده می کردند  به تعبیر این دو هنرمند: ( نقاشی صرفا یک شیء است و نه یک محمل بیان خلق احساس یا انتقال پیام ) ، و بر این اساس جونز گاهی دو بوم را نه به طور کامل ، به همدیگر میچسباند و یا الحاقاتی چون خط کش ، جارو یا قاشق را به آن می افزود ، این هنرمندان ، با تمام استعدادی که در خلاقیت در نقاشی داشتند ، وقت خود را صرف خلق وسیله دیگری فراتر از نقاشی مرسوم می گذاشتند و از آن نتیجه ای فراتر از آنچه که هست میخواستند .

هنر وحشت  ( گذرا و ماندگار )

 دراین زمان اشتراکاتی بین انگلستان و بیشتر آمریکا به وجود آمد ، گرایش کوتاه مدت و بعدا ماندگار ، در جنبش پاپ ، که آنرا  ( هنر وحشت آفرینی ) نامیدند ، ادوارد کین هولز (۱۹۲۷-۹۴ ) نخستین جرقه های این ژانر از پاپ را عیان ساخت ، او در اثر بزرگش ( راکسیز ) میل عجیبی به پیچیدگی انسان مریض ، ژنده پوشی ، تصاویر شرارت آمیز ، غریب  و استفاده از مواد فاسد و پارچه های پوسیده نشان داد ، بروس کونر متولد ۱۹۳۳ در اثر خود به نام نیمکت یه جسد قطعه قطعه شده را بر روی یک نیمکت دوره ویکتورین به تصویر کشید ، پل تک متولد ۱۹۳۳ از این دو فراتر رفت ، مرده ای منحوس را از نگاه تحلیل رونده ، رقت انگیز و چندش آور نمایش داد و در اثر ( مرگ هیپی ) ، همگی این گرایش های خصلت جنبش عامه و غیر شخصی را بر تکیه به عوامل درونی و روانی ، به نمایش درآورد .

این اغراق در جهت گیری شخصی ، بیش از یک جریان گذرا پایدار نماند ، اما به هرحال دهه ششم از قرن بیستم را ، شاهد تصاویر موحش و تکان دهنده ای ساخت ، رویکردی که برای درک مصرفگرائی و پشت پا زدن به مرسومات اشرافی بود ، چون زهر خندی به انسان فانی ، خرابکار و طغیانگر ، روی خوش نشان می داد و دوره به سر آمده از ستایش هنرهای پیشین در جوامع صنعتی را در میانه قرن بیستم و نادیده گرفتن احساسات و عواطف بشری را اذعان می داشت . برای دست یازیدن به آنچه مرسوم بود از بقایای کالاهای مصرفی و دست دوم استفاده می کرد و از آن استعارات خود را بیان می کرد .

نئو دادا در اروپا ( تهی اما سرشار از قدرت )

مشابه جنبش دادائیست ها در آمریکا در اروپا جریان هایی به نام ( واقعگرائی جدید ) رخ داد ، منتقد فرانسوی پیر رستانی این رخداد را غیر جنجالی و بر پایه نگاه جامعه شناسانه بررسی می کند ، چیدمان های یکجور آرمان پیر فرناندز ، هنرمندی که درسال ۱۹۲۸ در فرانسه متولد و در جوانی به آمریکا مهاجرت کرده بود نشان از تجربه و پرکاری این هنرمند می داد ، هر چند او زمانی استاد جودو ، ماهیگیر با نیزه و یک گرد آورنده اشیای عتیقه بود اما در دنیای خیالی و صنعتی خود به شکل مداوم و خستگی ناپذیر کار می کرد و از جمع آوری عتیقه گرفته تا طراحی ، نقاشی ، مجسمه سازی و ریخته گری در ترکیب بندی های خود بر جهان پاپ تاثیر گذار شد .

 نوعی هنر بومشناختی در آثار کریستو و ژان کلود مشهود میشود ، زوج هنرمندی که هر دو متولد ۱۹۳۵ و بلغاری تبار بودند ، این زوج با بسته بندی های عظیم  الجثه برای چیدمان های محیطی بسیار بزرگ ، تحولی تماشائی و گاهی مبهم ، حاوی اشیای نا مشخص ، به وجود آوردند ، کریستو یک بار با بسته بندی یک صخره به بزرگی یک ساختمان ، آن را به یک اثر هنری تبدیل کرد.

کریستو و ژان کلود

یکی دیگر از هنرمندان مهم در میان نئو دادائیست های اروپائی ایو کلاین است او که بیش از ۳۴ سال عمر نکرد ( ۱۹۲۸-۱۹۶۲) هنرمندی فرانسوی که والدینی نقاش داشت ] او از اعضای نئورئالیسم ، از پیشگامان توسعه هنر اجرا ، هنر مینیمال و هنر پاپ بود . او بسیار افراطی از انگیزه های خلق اثر هنری فاصله می گرفت علاقه به خلق آثار مونوکروم ، یکدست آبی برگرفته از روح خالص در آسمان و احساس لایتناهی بودن حیات از آرایه های موثر او به شمار می روند ، کلاین در این تفکر ، فعل و انفعالات را به بیننده محول میکرد ، در یک نمایشگاه جنجالی ،فضای گالری را به رنگ سفید و عاری از هر چیزی حتی یک مبلمان ، آماده ساخت و بینندگان را به واکنش های بحث برانگیز و کنجکاوانه فرا خواند ، هدف او از این نمایشگاه با بوم های خالی از هر رنگ و کلام بصری ، با نادیده گرفتن هنر نمایشی ، شکل گرفتن هر آنچه در ذهنیت رخ می داد ، بود ، آلبر کامو نویسنده فقید فرانسوی پس از بازدید از این نمایشگاه در دفترچه خاطرات خود نوشت : (( تهی اما سرشار از قدرت ))

ایو کلاین باور داشت : ( جوهر نقاشی شرایطی است که هنرمند توسط نیروی خلاقه اش و با ایجاد رابطه بین عناصر به وجود می آورد و این شرایط ، در واقع یک پوسته مرموز است که هنرمند آن را آبستن تصاویر نقاشی می سازد .

هنر پاپ در آمریکا با واکنش در برابر اکسپرسیونیسم انتزاعی و رویکرد به باورهای دادائیست ، وسعت و تنوع بیشتری یافت ، هریک از هنرمندان را تنها با درک شخصی از محیطشان اما همگانی تر  در جلوه ای ناب ، مشخص ساخت و به سرعت در عرصه های مختلفی چون طراحی گرافیک ، مد و سینما رسوخ پیدا کرد.

دیدگاه ها بسته شده است