مریم مقدم

نیلوفر قادری نژاد
دی ۲۷, ۱۳۹۸
کاظم خراسانی
کاظم خراسانی
دی ۲۷, ۱۳۹۸
مریم مقدم

 

مریم مقدم

مریم مقدم

متولد شهریور ماه ۱۳۶۳ تهران

فارغ التحصیل کارشناسی نقاشی، ۱۳۸۷

فارغ التحصیل کارشناسی ارشد نقاشی، ۱۳۹۱

مدرس دانشگاه آزاد اسلامی از سال، ۱۳۹۲

پژوهشگر و مولف کتاب “آیینه خیال، خوانشی نو در باب نقاشی قهوه خانه”، انتشارات ایده، ۱۳۹۸

انتشار و نقد آثار در وب سایت ها و صفحات رسمی موسسات هنری متعدد در ایران از جمله مجله هنری آوام، اینفوگالری، هنرآگه، گالری ایده و …

نمایشگاه انفرادی (Sold out) با عنوان “تن”، گالری ایده، مرداد ماه ۱۳۹۸

نمایشگاه “کوارتت نگاه”، گالری ایده، بهمن ماه ۱۳۹۸

نمایشگاه “رویای ناتمام”، گالری ایده، دی ماه ۱۳۹۸

نمایشگاه “ذهن زیبا”، موزه گالری دیدی، خرداد ماه ۱۳۹۸

نمایشگاه بین المللی آثار هنری، برج میلاد، بهمن ماه ۱۳۹۷

نمایشگاه “هفت منظر”، گالری ماه مهر، تیر ماه ۱۳۹۷

نمایشگاه “کوارتت ابهام”، گالری لاله، دی ماه ۱۳۹۱

نمایشگاه “سه نگاه”، گالری احسان، بهمن ۱۳۸۷

شرکت در نمایشگاه های بین المللی از جمله :

Florence Biennale, Italy 2007

Art fair, Ankara, Turkey 2017

YICCA, Italy 2017

Art Fair Oxford, UK 2018

Abstraction 7 Art Gallery, Istanbul, Turkey 2018

مقدمه ای بر نمایش آثار مریم مقدم
جـاویــد رمضــانی

تن من، تـن ما ،،، تن، ماده مشترک ادراک و حضور دیگـری، اولین نمود موجودیت و آکنده از رازهــای جبری بودن و فردیت همچون وراثـت، اکـتسـاب، اقلیم و … است..

نقاشـی، کهن ترین فرم نزدیک به هنر معاصـــــر است که در دست سازه های انسـان، مشاهـده شـده و در این بازنمایی های تن آدمـــی به وفـــور در اقالـــیم گوناگون مشاهده می شود. اینچنین شد که معلمان هنر، ابتدایی ترین و به حق پرسـود ترین روش را بــرای آمــوزش طـراحــی، بازنمایی تن انتخـاب نمودند،. نه به این سبب که در دستـرس است و ســوژه ای کهن و یا مبنای سفارش درخواست کنندگان هنر. امروز، خواستگـــاه، چیز دیگــری است؛ شایـد در مــیان مانــدن سـوژه و ابـژه، هنگـامی که خـود را به تصویر میکشی یا تنـی هماننـد خود را در حال پدیداری چیستی درونت یا بیرونت نشان می دهی.

فرم بیرون رمزگان ورود به درون است و نقـاش با انتخاب نحوه طراحی رنگ گذاری و جاری شــدن انرژی بصری، سعی در کشف خود و جهان عمـیق درون دارد.

در آثار مریم مقدم بیان گرایی رمانتیکی در جریان است که سعی در عبور از عــریان گرایی امــروز و واگویی رنج و مهابت زیستن معاصــر، در کشاکش فیگــورهای هـمیشــه دیــده شده تـــاریخ دارد.


جـاویــد رمضــانی
مردادماه ۱۳۹۸

تن تنهای رقصان و گریان
جانان مستجابی

تن میرقصد و میگرید،

آواز میخواند و نعره میزند،

به خاک افتاده و از پاى نیفتاده،

بی سر اند و پُر سودا،

مریم مقدم میجنگد، اما نقاش است.

ظهر پنجشنبه قرار مصاحبه داشتم.

با تمام برنامه های از قبل چیده شده چنان جنگیده بودم که انگار میخواستم آن بعدازظهر دو دستی به بزرگترین آرزوی زندگیم چنگ بزنم.

یکی یکی وارد اتاق مصاحبه شدیم. سه نفر بودیم در ده دقیقه اول، بعد کم کم به تعداد اضافه میشدند.آنتن خط ام برای اینترنت ضعیف بود و اینستاگرام را روز قبل فیلتر کرده بودند. از آن دو نفر پرسیدم: شما هم اینستاگرام تان مشکل دارد هنوز؟ دختر جوان جواب داد:نه درست بود صبح. او همین جمله سه کلمه ای را چنان پر انرژی ادا کرد که با تمام صدایش میگفت آمده است بماند و بسازد. بیشتر صحبت کردیم. منتظر بودیم. او نقاش بود و از بازخوردهای نمایشگاه های قبلی اش گفت. از مسیر پشت سری هامان گفت و راهی که حالا ما “شش نفر” در آینده نسل نوی مدیریت قرار است بنا کنیم. مشت های گره شده اش را در هوا تاب میداد و میگفت نام ما را در کتاب های تاریخ به تاریخ امروز و اینجا ثبت میکنند. ما اولین نسل متحد و همسو با علم هستیم. خندیدیم و از مسیر پیش رو باز گفتیم. میخندید و پر انرژی به همه قدرت ایستادگی میداد. ته دلم نوری روشن شد. هم سلیقه ها و هم عقیده ها و هم مسیر ها یکجا جمع شوند اتفاق مبارکی ست و البته با ذات ایرانی مغایر. او آمده بود بگوید با تمام سختی ها و ناملایمات، با تمام تن های خسته، با تمام قدرتی که در توان است از روی زمین بلند میشویم. رنگ و نور و انرژی از همین تن به خاک نشسته می جهد و می دود و به جلو میراند.

من میدانستم نقاش است، اما روح قوی او چقدر در نقش ها و طرح هایش میدمد و ظاهر میشود را از تابلوهایش بیایید و ببینید. قدرتش در لحن و بیان را بیایید و بشنوید. منتظر دیدن همان مشت گره کرده در تن هایش باشید که تن ها تنها از قاب بلند میشوند و پا بر زمین میکوبند و حرکت میکنند

افتتاحیه نمایشگاهش روز جمعه ١٨ مرداد را از همین امروز در تقویم علامت بگذارید. یادآور و آلارم موبایل هم روی ١٨ مرداد روشن کنید. بعدازظهر جمعه در گالری ایده با مریم مقدم میبینیمتان.


جانان مستجابی
مردادماه ۱۳۹۸

یادداشت آندریا گوئرر
آندریا گوئرر

درک انسان از جسمیت یا پیکرگونی آن‌قدر دقیق و ذاتی است که با کوچکترین اشاره تصویری می‌توان آن را تشخیص داد و درک کرد. در طول تاریخ هنر، گروه بزرگی از نقاشان نسل‌های مختلف، مانند پیتر پل روبنس، تیتیان، ویلم دکونینگ، فرانسیس بیکن، لوسین فروید و جنی ساویل، با تکه تکه کردن بدن و عینی کردن ماهیت آن، حقیقت جسم را آشکار نمودند. حقیقتی انعطاف‌پذیر و ناپایدار که عمیق‌ترین غرایز انسان بر آن استوار است. در جامعه معاصر هدونیستی (لذت‌گرایی) ما که تمایل زیادی به یکسان‌سازی مفهوم زیبایی با نرمال نشان دادن تصاویری بی‌نقص و مصنوعی از بدن بر پایه استانداردهای از پیش تعیین شده دارد؛ علاقه به نواقص بدن با همه پیامدها و تابوهایی که هنوز هم در پذیرش اجتماعی آن اثر می‌گذارد، موضوعی استثنایی و بسیار مهم است.

موضوع بدن، دوباره از طریق قلم موی مریم مقدم (متولد تهران، ۱۹۸۴)، تبدیل به تصاویری تکان‌‌دهنده و قدرتمند می‌‌شود. هنرمندی که در مجموعه نقاشی‌‌هایش با عنوان بدن‌(۲۰۱۶-۲۰۱۹)، فیگور انسان، به ویژه زن‌‌ها، را به صورتی ناهنجار و همچون ملغمه‌‌ای معنادار از جسم و گوشتی تغییرشکل‌‌یافته، نشان داده است. مجموعه‌‌ای که در گالری ایده در تهران به معرض نمایش گذاشته شد و طی ۱۰ روز تمام آثارش به فروش رفت. آرش سلطانعلی، منتقد ایرانی، این مجموعه را چنین توصیف می‌‌کند: بدن‌‌های نقاشی‌‌های مریم مقدم با اینکه در ناامیدی فرو رفته‌‌اند و حتی حقیر به نظر می‌آیند، اما هنوز هم قدرتمند و باشکوه به نظر می‌‌رسند. انسان‌‌هایی که ناامیدی، آنها را شکوهمند و سربلند کرده است.

طراحی حالت‌‌های مختلف بدن در نقاشی های او، از مرزهای تصاویر کلاسیک و آبستره مدرن فراتر می‌‌رود تا بتواند راه‌‌های نامتناهی دگرگونی جسم و فناپذیری آن را کشف و معرفی کند. بدن‌‌هایی که با رنگ آکریلیک به صورت خمیر لایه لایه کشیده شده‌‌اند، مانند خود جسم دارای اعما و احشا می‌‌گردند. هر کدام از بدن‌‌ها، مرتعش و انعطاف‌‌پذیر می‌‌شوند، خطوط قوی تکثیر می‌‌شوند تا مرزهای تصویر را نامشخص کنند. همان طور که هنرمند رنگ‌‌ها را بر روی بوم بزرگ خود می‌‌پاشد و آن‌ها را در هم می‌‌آمیزد، تفاوت بین بدن‌‌های زنده و بازنمایش‌‌ آنها در بوم نقاشی شروع به فروپاشی می‌‌کند و خود تصویر تبدیل به جسم می‌‌شود: فیگورهای دردناکی که در معرض نگاهی بی‌‌رحمانه ظاهر می‌‌شوند، ضربه‌‌های تیز و محکم قلمو در سطح بدن‌‌ها رسوخ کرده است و هر بدن بخش‌‌هایی از خود را به طور برجسته، مستقل و حجیم نشان می‌‌دهد. تنها عنصری که همیشه پنهان است، چهره سوژه است، تا هرگونه سوء تفاهمی را که می‌‌تواند مانع شناسایی و تشخیص روح از گوشت شود، از بین ببرد.

برای مریم مقدم بدن استعاره‌‌ای است از هستی، که مانند یک سناریوی جنگی نمایش داده می‌‌شود و در آن انگیزه اصلی و میل به بقا مثل خشمی بی‌‌آزار یا تسلیم دردناک جانوری زخمی ظاهر می‌‌شود که برای التیام خویش به لانه‌‌اش عقب‌‌نشینی می‌‌کند. نقاشی‌‌های این هنرمند جوان ایرانی می‌‌تواند بیننده را مشوش کند زیرا مشکل بتوان به یکی از آن‌ها نگاه کرد و غریزه درنده خویی که به تصویر کشیده شده است، پریشان‌‌حالی‌‌ای که زندگی به آن چنگ می‌‌زند و شکنندگی بدن و انعطاف‌‌پذیری باورنکردنی آن را درک و حس نکرد. در نهایت، تصویر کامل شده، که تحت تأثیر تجزیه و از هم پاشیدگی، هولناک به نظر می‌‌رسد، ما را به زیبایی وحشی و متفاوتی می‌‌رساند، بیانی مستقیم از ناهنجاری برای دیدن اینکه زندگی و مرگ همچون دو عنصر تفکیک‌‌ناپذیر و غیرقابل تصور در کنار هم، در رابطه‌‌ای از کمال مطلق سرچشمه می‌‌گیرند.

آن دسته از آثار هنری مریم مقدم که شامل تصاویر زمخت و مشوش یک برهنگی عاطفی است و کشمکش‌‌های غم‌‌انگیز و تاریک شخصیتهایی را نشان می‌‌دهند که به حال خود رها شده‌‌اند، فاقد چهره هستند و بی‌‌نیاز به ماسکی بر صورت که معمولا در دنیای بیرون با آن ظاهر می‌‌شوند. آنها، با اندام‌‌هایی در هم پیچیده که در جایی دنج و تاریک می‌‌تواند تداعی رویایی آشفته و درهم و یا خاطره‌‌ای گذرا باشد، خود را با تکبر و آرامش در معرض نگاه خیره بی‌‌پروای بیننده‌ قرار می‌‌دهند و با نمایش جسم خود صمیمیتی ایجاد می‌‌کنند که فراتر از مفاهیم و تعابیر تحریک‌‌کننده انسانی، درک می‌‌شود. این هنرمند، بدن‌‌ها را در انزوا و جدا از هر چیز زائد دیگری نشان می‌‌دهد. او به جنبه روایی نقاشی، به داستان‌‌هایی ممکن است سوژه‌‌هایش بیان کنند و همچنین به محیط اطراف، که در این میان بسیار بی‌‌ربط به نظر می‌‌رسد، علاقه‌‌ای ندارد. خود بدن نمایانگر همه چیز هست، او یک موجودیت تقریباً تئاترگونه و تراژیک است که تجربیات زندگی در آن نشانه‌ها و تأثیرات ماندگاری به جا می‌‌گذارد. تغییر شکل فرم‌‌ها در ملقمه‌‌ای ناهمگون از خط‌‌ها و رنگ‌‌ها، بیننده را دعوت می‌‌کند تا با آگاهی از اینکه تنها نیست و دارای همان جسم و خون شخصیت‌‌های روی بوم است، سکوت را بشکند و با اهریمن‌‌های درون خویش روبرو شود.

آن دسته از آثار هنری مریم مقدم که شامل تصاویر زمخت و مشوش یک برهنگی عاطفی است و کشمکش‌‌های غم‌‌انگیز و تاریک شخصیتهایی را نشان می‌‌دهند که به حال خود رها شده‌‌اند، فاقد چهره هستند و بی‌‌نیاز به ماسکی بر صورت که معمولا در دنیای بیرون با آن ظاهر می‌‌شوند. آنها، با اندام‌‌هایی در هم پیچیده که در جایی دنج و تاریک می‌‌تواند تداعی رویایی آشفته و درهم و یا خاطره‌‌ای گذرا باشد، خود را با تکبر و آرامش در معرض نگاه خیره بی‌‌پروای بیننده‌ قرار می‌‌دهند و با نمایش جسم خود صمیمیتی ایجاد می‌‌کنند که فراتر از مفاهیم و تعابیر تحریک‌‌کننده انسانی، درک می‌‌شود. این هنرمند، بدن‌‌ها را در انزوا و جدا از هر چیز زائد دیگری نشان می‌‌دهد. او به جنبه روایی نقاشی، به داستان‌‌هایی ممکن است سوژه‌‌هایش بیان کنند و همچنین به محیط اطراف، که در این میان بسیار بی‌‌ربط به نظر می‌‌رسد، علاقه‌‌ای ندارد. خود بدن نمایانگر همه چیز هست، او یک موجودیت تقریباً تئاترگونه و تراژیک است که تجربیات زندگی در آن نشانه‌ها و تأثیرات ماندگاری به جا می‌‌گذارد. تغییر شکل فرم‌‌ها در ملقمه‌‌ای ناهمگون از خط‌‌ها و رنگ‌‌ها، بیننده را دعوت می‌‌کند تا با آگاهی از اینکه تنها نیست و دارای همان جسم و خون شخصیت‌‌های روی بوم است، سکوت را بشکند و با اهریمن‌‌های درون خویش روبرو شود.

بدن، مجلل یا مطرود، نحیف یا سنگین، کج و معوج، چروکیده، تکه تکه و منزوی، یک حضور مضطرب یا حساس، تهاجمی یا فرسوده اما همواره بسیار صمیمی است. درگیری عاطفی این هنرمند مطلق است و این ناشی از نیاز به واکنش عاطفی سوژه‌‌های نقاشی او، پایبندی به ناراحتی‌‌اش و برانگیختن نگرانی‌‌ها و اضطراب‌‌هایش با نگرشی تجربی، بسیار فراتر از واقعگرایی (رئالیسم) می‌‌نماید. اینکه این نقاشی‌‌ها تصویری آرامبخش و مطمئن از بشریت را ارائه نمی‌‌دهند، حقیقتی صادقانه است. از طرفی مقاومت‌‌جانانه و قابل تحسین زنان در این آثار با وجود ردی که رنج و دشواری در بدن آنها بر جای گذاشته است، حاکی از قدرت درونی آنها، توانایی ایستادگی و امیدواری آنها به تغییر و دگرگونی است. زنانِ نقاشی‌‌های مریم مقدم قربانیان قدرتمندی هستند که به گِل‌‌نشستگی وجود آنها فقط یک عقب‌‌نشینی موقت در خود است تا بتوانند ریشه‌‌های ایستادگی و پایداری اجدادی خویش را از نو قدرتمند سازند و خود را دوباره آماده کنند تا با آنچه سرنوشت برایشان رقم زده است مقابله نمایند.

به همین دلیل، نقاشی برای این هنرمند به منزله اعتمادی ژرف به بشریتی است که هنوز هم قادر است از همدلی و درک و تکیه بر هنر به عنوان ابزاری استفاده کند برای بیان آنچه واقعاً مهم می‌‌پندارد و در جامعه اغلب ناگفته باقی می‌‌ماند. تجلیل از جسم‌‌ها و بدن‌‌هایی که بدون تعصبات، قراردادها و ریاکاری‌‌ها زندگی می‌‌کنند، می‌‌تواند نشانه‌‌ای از بشریت نوین و تجدیدیافته باشد که بر پایه و قواعد زیبایی‌‌شناسی استوار است و قادر است زیبایی، تنوع و دگرگونی‌‌های فردی را که موجب جذابیت ماجراجویی انسان در جهان می‌‌شود، تقویت کند.

منبع مقاله


آندریا گوئرر
نوامبر ۲۰۱۹

افتادگانی در تمنای ایستادگی
آرش سلطانعلی

تن؛ همان مفهومی است که بیش از هر چیزی در مواجهه با طراحی‌های مریم مقدم با آن روبه‌رو می‌شویم. بدن؛ همان عرصه‌ای است که دنیای معاصر هنر آن را به کارزار خود تبدیل کرده است.

بدنی که همواره یا نادیده گرفته می‌شد یا به شکلی آرمانی به تصویر در می‌آمد. حالا اما دنیای معاصر آن را در مرکز توجهات خود می‌نشاند. این بدن اما دیگر نمونه‌ای عالی و بی‌عیب‌ونقص از تناسبات طلایی دوران رنسانسی نیست بلکه این بدن، بدنی است کاملاً زمینی و دستخوش کاستی، فقدان و ناتوانی. بدنی که اینجا و اکنون می‌تواند حضور داشته باشد و روایت‌گر دنیای درونی و جهان بیرون همان انسان باشد. انسانی که دیگر همچون نقاشی‌های داوینچی یا تندیس‌های میکلآنژ از قدرتی جادویی برخوردار نیست. بدن انسان امروز، بدنی است که گاه به گاه از پای در می‌آید و ایده‌آل‌هایش به محاق می‌رود.

بدن‌های آفریده مریم مقدم از پای افتاده‌اند و حتی می‌توان گفت که به نظر خوار و خفیف شده می‌رسند. با این حال طراحی‌های او از چنین بدن‌هایی، همچنان قدرتمند و شکوه‌مند هستند. انسان‌هایی که می‌توانند در نهایت از پای‌افتادگی، شکوهمند به نظر برسند. ترکیبات که از پای افتاده‌اند و غالباً سرشان در ترکیب‌بندی دیده نمی‌شود؛ حتی جنسیتشان هم اهمیت خاصی ندارند. فرم‌ها

ی اعوجاج یافته و در هم پیچیده شده بدن، گاه با رنگ‌های گرم، القای التهاب و تنش می‌کنند و گاه فضای سرد ترکیب‌بندی، گویی روایتی از فردی در حال احتضار است.

ترکیب‌بندی‌ها محکم و رنگ‌ها به‌درستی انتخاب شده‌اند، ضرب قلم‌ها از توانایی هنرمند در به تصویر کشیدن فرم‌های از ریخت‌افتاده بدن سخن می‌گویند و در راستای هدف او در نشان دادن تلاش و تقلای انسان معاصر برای غلبه بر مصائبی هستند که او را احاطه کرده‌است.

آن‌ها بیش از آن‌که یک بدن باشند، دست‌ها و پاهایی هستند در تلاش برای زنده‌ماندن و درآمدن از وضعیت کنونی. بدن‌هایی که تجلی دنیای انسان‌های فروافتاده‌اند؛ فروافتادگانی در تلاش برای دوباره سرپا ایستادن.

افول، زوال، رنج‌ها و تلخی‌های زیست شده، از ریخت افتادن، دفرمه، تخریب شده. این‌ها واژگانی هستند که مریم مقدم در گزاره یا استیتمنت هنریش از آن‌ها برای به کلام کشاندن نقاشی‌هایش بهره می‌گیرد ولی این همه ماجرا نیست.

فیگورهای افتاده اما قدرتمند مریم مقدم، با همه تلاطم‌های روزگار دست از مقاومت نمی‌کشند. آن‌ها با «تلاشی مداوم» و «کشان کشان» خود را به سوی روزنه امید سوق می‌دهند و حتی با آنکه در اکثر آثار در حالتی افقی به سر می‌برند اما تلاش برای ایس

تادن را از یاد نبرده‌اند. این پیکره‌های رنگین که گویی میان اندوه، رنج و سختی‌های زندگی غوطه‌ور هستند، باوری دارند و آن اینکه در برابر زوال، افول و تخریب مقاومت کنند. نبردی برای ایستاده زیستن حتی اگر از پای افتاده باشند.

آرش سلطانعلی
مردادماه ۱۳۹۸

پیکره‌هایی در آستانه
آرش سلطانعلی

پیکره‌هایی دردمند، مچاله شده، در هم پیچیده و معلق در خلائی میانه‌ فروافتادن و از نو برخاستن؛ این تصویر اولیه‌ فیگورهایی است که در نقاشی‌های مریم مقدم به چشم می‌خورد. پیکره‌هایی فاقد سر، فاقد صورت و فردیت که هنرمند، این فقدان را به گونه‌ای دیگر غنا بخشیده: در پیچ و تاب عضلات مضمحل و سنگین که بار زیستن را تاب نمی‌آورند؛ در تکیه دادن بر دست‌ها و زانوها و ستون ساختن برای جسمی که دیگر یارای ایستادنش نیست؛ در رنگ‌هایی گاه سرد –خسته از نبرد- و گاه گرم، سرخ، به رنگ خون، که هم نشان مردن است و هم دلالتی بر زنده بودن.

رنگ‌ فیگورها عمدتا در پسزمینه حل شده‌اند و همین یکی شدن سوژه با پس‌زمینه، اهمیت زمینه را خنثی می‌کند. خطوط پیرامونی پیکره‌ها با تمام قدرت و ضعف‌ها و محوشدگی‌ها بیانگر وضعیت درونی اندام‌‌هاست. آری. بر زانو ایستادن، در اوج ضعف و فروافتادن در اوج توانایی. اندام‌ها زنانه‌اند بدون تاکید بر زنانگی. عریان‌اند، بدون تاکید بر عریانی. آن چه من در این پیچ و تاب‌ اندام‌ها می‌بینم چیزی ورای زنانگی و عریانی است. درد وجود است. بازنمایی دردهای اگزیستانسیالیستی انسان معاصر است در برابر پیکره‌های بر دو پای خویش مستقر در عصر کلاسیک. در هم شکسته و فروافتاده است و با این حال شکوه‌مندانه تمنای باز ایستادن دارد.

شاید بتوان گفت که فیگور‌های آفریده مریم مقدم، در آستانه‌اند. در آستانه‌ فروپاشی یا بازایستادن. وانهادگی و شکست یا نبردی دشوار با همه‌ زخم‌های آماسیده بر روح. آن‌ها بازنمود زیبایی شکوهمندی هستند که نه از ظرافت، که از قدرت زن بودن او برمی‌آید.


آرش سلطانعلی
اسفندماه ۱۳۹۸

مصاحبه زیبا مغربی با مریم مقدم
زیبا مغربی

هنرمندی که عاشق پویایی است؛

مریم مقدم برخلاف مُد این روزها در بین هنرمندانِ جوان و جویای نام، صمیمی، متواضع، صادق و روراست است.

اما از سوی دیگر مثل همه هنرمندان اصیل حساسیت‌های زیادی نسبت به تجربه‌های زندگی خود دارد و از این تجربه‌های تلخ و شیرین به‌عنوان دستمایه کارهایش بهره می‌برد. با اینکه نمایشگاه مجموعه جدید آثارش با موفقیت زیادی برگزار شد اما از اینکه مصاحبه‌ کند و در معرض توجه قرار بگیرد، خوشحال نمی‌شود. می‌ترسد که احساس موفقیت او را از حرکت رو به جلو بازدارد، پویایی مهم‌ترین ویژگی اوست. مقدم دوست دارد در آتلیه‌ و دنیای خودش باشد، و همه وقت و انرژی‌اش را به خلق هنری‌اش اختصاص دهد.

در یکی از روزهای نمایشگاهش در گالری ایده با او گپ و گفتی دوستانه زدیم درباره اینکه از کجا شروع کرد، چه شد به سراغ «تن» رفت، و چطور به‌عنوان یک هنرمند جوان که اولین نمایشگاه انفرادی خود را برگزار کرده، توانسته به چنین موفقیتی دست یابد. متن این گفت‌وگو را در ادامه بخوانید.

خانم مقدم از کجا شروع کردید و چه شد که تن را به عنوان موضوع کارهایتان انتخاب کردید؟

دانشگاه یک شروع بود، اما شروع خوبی هم نبود و هر استادی، برای خودش سبک و سیاق خودش را داشت به همین خاطر بعد از پایان دانشگاه من تا حدودی سرگردان بودم و به دنبال فضایی که بتوانم خودم را پیدا کنم و کارهایم را ادامه دهم. ماه‌مهر جایی بود که توانستم در آنجا مکان مناسب خودم را پیدا کنم. حدود ده سال است که در موسسه ماه‌مهر در رفت و آمد هستم و با اساتید آنجا از جمله استاد مسلمیان و استاد قادری نژاد کار کردم و همیشه از ایشان به خاطر آموزش‌هایی که به من دادند ممنونم. آقای مسلمیان با اینکه به هر دانشجویی اجازه می‌داد تا سبک و سیاق خودش را داشته باشد اما می‌توانم بگویم که من و آموزش‌های قبلیم را کوبید و از نو ساخت. دوباره شروع به طراحی و نقاشی کردم و این همه چیزی بود که به آن نیاز داشتم.

کارهای قبلی من روی پرتره انسان‌ها متمرکز بود اما در یکسال گذشته به تدریج متوجه این مساله شدم که هر اتفاقی که در جهان می‌افتد تاثیر مستقیم آن روی بدن ما تجربه می‌شود. ما تاثیرات جهان را از طریق بدنمان دریافت، ادراک و احساس می‌کنیم.

جالب است که پیکره‌های شما موجوداتی افتاده، ناکامل و زمخت هستند و انگار که جنسیت هم ندارند.

چه شد که به سراغ این نوع از پیکره‌ها رفتید؟

من در مجموعه قبلی خودم هم که روی پرتره افراد کار کرده بودم، اغلب چهره‌هایی زیبا و جذاب نبودند.

زیبا مغربی، منتقد و تحلیل گر گالری ایده


زیبا مغربی
مردادماه ۱۳۹۸

اسب‌های وحشی
آرش سلطانعلی

در جدیدترین آثار مریم مقدم، شاهد دگردیسی فیگورهای پرقدرت مجموعه تن، به فیگورهایی پُرشکوه و پُرصلابت درحال تاخت، هستیم، اسب‌هایی که هنرمند، آنها را اسب‌های وحشی خود مینامد. نگاهی قوی به آناتومی این اسطوره نجیب، در پرسپکتیو بدیع و نه چندان دیده شده که رو به مخاطب در حال تاخت هستند‌؛ با ضرب قلم‌های ناگهانی و سریع و پرانرژی هنرمند، و هماهنگ با سرعت تاخت و تاز اسب‌های قدرتمند مقدم.

در آثار اخیر مریم مقدم، با اینکه خاکستری‌ها جایگزین فام‌ها شده‌اند، از ارزش بصری آثار چیزی کاسته نشده است، بلکه شکوه و اقتدار سوژه و پیچ و تاب نهفته در قدرت طراحی، خطوط و سایه‌روشن‌های قوی، سیال و پرمایه، کماکان یادآور سبک منحصربفرد وی هستند. اگر فیگورهای انسانی آثار مقدم، بدون چهره و هویت بودند و روی از مخاطب پنهان می‌کردند، حالا اینجا شاهد سوژه‌هایی هستیم که چهره در چهره‌ مخاطب در حرکت اند و اقتدار و شکوه این اسب‌های وحشی را صدچندان به رخ می‌کشند.

آثار اخیر این هنرمند توانا را از منظر نمادشناسی نیز میتوان به عنوان آثاری جهان شمول برشمرد. چرا که از منظر نمادگرائی، اسب نمادی است جهانی و ریشه در فرهنگ ملل از دو قطب بالا و پایین کیهان دارد. در جهان زیرین یا اهریمنی، اسب به سان خداوند یا پشتیبان و یاور سه عنصر اصلی آب و آتش و خاک است و در جهان زبرین یا اهورایی، اسب مرتبط با سه عنصر اصلی هوا و آتش و آب؛ در اثری که دو اسب سیاه و سفید شانه به شانه‌ یکدیگر می‌تازند، هنرمند، دو قطب مخالف را در قالب این دو پیکر سیاه و سفید نمایان کرده است. این اثر، همچنین بیانگر مفهوم نماد یین و یانگ است که به شکل قرینه‌ و همسو در حرکتند و دوشادوش یکدیگر، هستیِ دو قطبی را متشکل از نیکی و بدی بیان میکنند. هنرمند در این اثر، جهان دو قطبی فرهنگ اساطیری ایران باستان را به شکل اهریمن و اهورا به تصویر میکشد که در حافظه جمعی و کهن الگوهای بومی ما تجلی میابد. زیبا مغربی، منتقد و تحلیل گر گالری ایده


آرش سلطانعلی