بدویگرایی نو

پیشگامان هنر نوین در آزمایشگری های پیگیر و شادمانه خویش از قلمرو یافته های مرئی و طبیعی فراتر رفتند. نقاشی نوین در روند استحاله واقعیت به انتزاع جهان اشیا را پشت سر نهاد.

چرا هنرهای پیشینیان ملهم و ایده بخش هنرمندان در عصر جدید میشوند و ویژگی آنان چگونه تفسیر میشوند؟ 

پیشگامان هنر نوین در آزمایشگری های پیگیر و شادمانه خویش از قلمرو یافته های مرئی و طبیعی فراتر رفتند. نقاشی نوین در روند استحاله واقعیت به انتزاع جهان اشیا را پشت سر نهاد. در سال های پیش از جنگ همه چیز نویدبخش می نمود ولی جنگ و پیامدهای آن وضع را دگرگون کرد، شماری از پیشتازان هنر در جنگ کشته شدند، بسیاری به ورطه نومیدی فرو غلتیدند، برخی علم طغیان برافراشتند و بسیاری دیگر خودرا از مسائل اجتماعی یکسره کنار کشیدند و از این میان تنها تنی چند از هنرمندان نوین هدف های پیشین را پی گرفتند؛ پس از آن که هنر از تقلید جهان مرئی سرباز زد شی بیجان یکسره از قلمرو کاوش روانشناختی و بصری حذف نشد بلکه در سطحی دیگر مورد تجربه قرار گرفت .

مواجهه مجدد با واقعیت در ژرفای ذهن صورت پذیرفت یعنی در جایی که گاه خاطره  شیء به سطح می آید تا به عنوان تصویر ناب دریافت شود؛ این تجربه هنگامی به اوج خود رسید که هنرمند توجه اش را بیشتر به شیء منفرد معطوف کرد تا به مجموعه طبیعت و جو پیرامونش و از این طریق او به مفهومی تازه از جهان اشیا ره برد.

اکنون هاله ای از غرابت و راز زندگانی خاموش شیء را پوشانید و احساسی از ترس یا طنز و یا همبستگی جادوئی با جهان اشیا در هنرمند برانگیخت. این دید و هم آمیز که به ویژه در سال های بین دوجنگ گسترش یافت نتیجه آشفتگی روحی هنرمند بود، او خود را در برابر جهانی از همگسیخته غیر معقول و بیگانه می دید که اجزا پراکنده اش مبهم و مرموز مینمودند؛ او ناگزیر به مقابله با این جهان اضطراب انگیز میبود و تبیین این مقابله شکلی از رازپردازی را میطلبید دراینجا هنرمند دیگر به تجربه های بیان و ساختمان واقعیت هنری نمی پرداخت بلکه صرفا واکنش روانی خویش را در برابر واقعیت برونی به تصویر میکشید، او در توصیف واقعیت درونی به روش ها و اسلوب های گذشته باز میگشت و در واقع از دستاوردهای استادان هنر نوین چشم میپوشید.

سرچشمه این گرایش ها را میتوان در شیفتگی به هنر جادوئی کهن یافت، از ۱۸۹۰ به بعد حساسیت به هنر ساده و خامدستانه پیوسته فزونی گرفت. پس از شناخت ماهیت هنر بدوی توسط گوگن توجه هنرمندان مختلف به مظاهر گونه گون این هنر افزایش یافت.

واقعگرایی بی پیرایه پرده های نذری و بازنمایی قدیسان پیروان گوگن را واداشت تا نظیر همان سادگی و خامدستی را در طرح های خود نشان دهند. نقش پردازی انتزاعی و رنگامیزی جسورانه هنر عامیانه باواریایی و روسی کاندینسکی را در راه رسیدن به نقاشی انتزاعی مطمئن تر کرد. موج اشتیاق به بیان هنری اعصار آغازین رفته رفته بالا گرفت. در دهه آخر سده نوزدهم نقاشی کودکان کشف شد چندی بعد پال کله ویژگی های صوری طراحی و نقاشی کودکان را اساس کارخود قرار داد.

گوگن

قوم شناسان بر ارزش هنری مدارک تجسمی اقوام بدوی تاکید کردند و پیکاسو و کِرِشنِر بیش از سایرین در آزمایشگریهای خود از این آثار بهره جستند. باستان شناسان و پژوهندگان عصر باستان زیبایی پیکره سازی دوره آرکائیک یونان را ناب ترین بیان اندیشه یونانی به شمار آوردند.

 پیکاسو به این نتیجه رسید که تعالی جادوئی مجسمه های ایبریایی کهن و اهریمن گرایی هنر آفریقایی ریشه های صوری مشترک دارند. بدین سان ذهن هنرمند نوین در پس آثار بدوی اهریمنی و کهن وش وحدت جادوئی کهن میان انسان و محیطش را احساس کرد. شوق بازگشت به این دنیای جادوئی از تمایلی رومانتیک سرچشمه میگرفت که در چارچوبه اثباتگرایی سده نوزدهم مجال برای خودنمائی نمی داشت ولی اکنون در شرایط فکری و روحی سده بیستم بارز میشد.

در جریان این کاووش افسون آمیز، در پی کیفیت رازگونه اشیاء برخی از نام های کمابیش فراموش شده از نو برسر زبانها افتاد. اکنون استادانی چون جتّو، اوچللو، پیرودلّا فرانچسکا، از پس قرون سر برآوردند. اینان سازندگانی بزرگ بودند که معماری بی پیرایه شان کوبیست ها را شگفت زده کرد؛ ولی در عین حال، ( بدوی ) های اصیلی نیز بودند که حس زیبایی صوری ناب را به طور طبیعی با احساسی از کیفیت جادویی اشیاء در آمیخته بودند. استادان ایتالیایی نامبرده، کیفیت ذاتی اشیاء – و نه شکلهای بصری تصادفی آنها – را از جهان مرئی بیرون کشیده بودند. اینان می کوشیدند در نقاشی های خود همراه با توصیف صوری شیء مرئی، انگار خویش درباره شیء را نیز ارائه کنند و  تصویر یا ایماژ شیء را با تعریفی که از آن داشتند، انطباق دادند. این تجربه بصری دوران پیش از رافائل راه را بر هنری گشود که تمامی جنبه های بدویت، و آفرینش خود به خودی را در خود داشت.

 برخی از هنرمندان سده بیستم در واقعگرایی خام و ساده نقاشان مزبور بیان معاصر ( واقعیت برتر ) را یافتند، نقاشانی که به طور غیر حرفه ای عمل می کردند و بنابراین ماهیت، ورای نیروهای سبک آفرین تاریخ و جامعه تحول میابند؛ منفرد و جدامانده میشوند و بنابر تفسیرهای گوته و شیللر ( شاعران رومانتیست آلمانی )، آزمون های آنان ( تفنن هنری ) محسوب میشوند.

این نقاشان که بدون هیچگونه تماس با دنیای هنر رسمی، با شوقی مفرط به نقاشی روی آوردند، در تفسیر خود از جهان و گفتگوی انفرادی خویش با جهان برونی به بیانی مستقیم از دید جادوئی اشیاء دست یافتند؛ نام ( بدوی- پریمیتیو)  گرفتند.

هنرمند برجسته بدویگرایی نو که بود و نقاشی های او چگونه بودند؟

هانری روسو ( ۱۸۴۴-۱۹۱۰) از زمره این نقاشان ( بدوی نو) به شمار می رود. او کارمند اداره گمرک پاریس بود که درسال ۱۹۸۶ به نقاشی روی می آورد. نخستین آثارش را در سالن مستقلان به نمایش می گذارد. تابلوهای او با تمسخر تماشاگران مواجه میشوند ولی توجه هنرمندانی که درجستجوی زبان نو بودند را به خود جلب میکند . گوگن، رُدُن، سُرا و پیسارو به بررسی نقاشی های هانری روسو می پردازند. بعدها نیز پیکاسو و بسیاری از نقاشان و شاعران سده بیستم به ستایش آثار او می پردازند.

هانری روسو

روسو آثاری شگفت انگیز می آفریند که تفسیر خاصش را درباره واقعیت نشان می دهند با اینحال او را نمیتوان نقاش نوین نامید. هنر او هنری بدوی است که به واسطه ذهن حساس نوین مکشوف می شود.

 طبیعتی که هانری روسو از آن الهام میگیرد همانی نیست که بر شبکیه چشم ظاهر می شود بلکه طبیعتی است که خود نقاش تعریف میکند.

در اینگونه بازآفرینی واقعیت به مدد تصویرهای ذهنی، رویا با واقعیت بصری معادل می شود . واقعیتی که از اعماق خیال و رویا به سطح می آید ، باید مراحل پیاپی بازآفرینی و تعین را طی کند.

در پرده هایی چون (طوفان در جنگل – ۱۸۹۱) و (کولی خفته- ۱۸۹۷ ) جهان رویاهایش را با جادوی واقعیت در می آمیزد و از آنجا که رویای خویش را سخت باور دارد قادر است بیانی واقعی به آن دهد. در پرده کولی خفته ، زنی تیره پوست را میبینیم که در جامه ای رنگارنگ در بیابانی زیر نور مهتاب خوابیده است، یک شیرتنومند اسطوره ای اورا بو می کشد. در سمت راست پایین تابلو ، ساغری و ماندُلینی دیده میشوند. این اشیاء در انتزاع و انفرادشان نوعی کیفیت مادی کهن وش را نشان می دهند ؛ اینها ماهیتی جادویی دارند که معادل زمینی جادوی کیهانی متجسم در ماه است.

ارنست، پل گوگن، هنری مور و امیل نلده نیز از هنرمندان بدویگرایی نو محسوب می شوند و آثاری از این دست که دارای کیفیت جادویی، تفسیر و نگرش انفرادی در سایه ای از ویژگی های کهن بودند، پیش در آمدی برای جنبش سورئالیسم به شمار می آیند.  

اشتراک گذاری این مطلب
Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on pinterest