فوویسم

فوویسم و (پیدائی رنگ ناب) : پیشرفت های فناوری و صنعتی در سالهای آغازین سده بیستم همچنان رو به افزایش میرود و بحران ناشی از وفور تولید همچنان ادامه دارد. سیمای زندگی در جوامع صنعتی پیشرفته دگرگون میشود.

فوویسم و (پیدائی رنگ ناب) : پیشرفت های فناوری و صنعتی در سالهای آغازین سده بیستم همچنان رو به افزایش میرود و بحران ناشی از وفور تولید همچنان ادامه دارد. سیمای زندگی در جوامع صنعتی پیشرفته دگرگون میشود. قرن جدید هیچگونه احساس آرامش و امنیت به بشریت نمی دهد و متلاطم و پرالتهاب آغازمی گردد زیرا این عصر تناقضهای نظام سرمایه داری را نمایان میسازد و فاصله میان واقعیت زندگی مادی ،و حقیقت ارزش های انسانی روز به روز عمیق تر میشود؛ از سوی دیگر بسیاری از روشنفکران خواسته یا ناخواسته به جبهه ارتجاع بورژوازی کشانده میشوند.

توجیه فاشیسم براساس فکر(حیاتگرایی) نیچه و بِرگسُن؛ تاکید بر نابگرایی درهنر بر پایه اندیشه های کانت، نفی ارزش های جهان نگری علمی؛ بسط روح بدبینی و نهیلیسم و عرفان گرایی جدید، ورد جنبه های انسانی درهنرو ادبیات؛ همه و همه از جلوه های مسلط براین دوره اند که به نوعی (انسان زدایی درهنر) منتج میشوند.

قدرت های سرمایه داری که روند تسلط برتمامی مناطق جهان را به پایان برده بودند اکنون برنامه جدید تقسیم جهان را درپیش داشتند جنبش های استقلال طلبانه علیه امپریالیسم در حال رخ دادن بود که جنگ اول جهانی را اجتناب ناپذیر می نمود؛ پیشگامان نقاشی نوین درعصرنو درخلال سالهای بین دوجنگ بر آن بودند که نقاشی جدید را جزء به جزء با زبان تصویری بسازند؛ و این مستلزم نظم دادن به وسایل بیانی و شکل بندی مجدد مقوله های تصویری بود؛  بنابراین با تبعید در کارگاهشان و دور از انظار عموم به تجربه های جدید بیان و ساختمان پرداختند.

اُرتگاای گاسِت (۱۸۸۳-۱۹۵۵) نویسنده و فیلسوف اسپانیایی عقیده دارد که هنر باید درخدمت نخبگان اجتماعی باشد، توده مردم با این وسیله اعتلای معنوی بیگانه هستند؛ چون قادر به تعمق زیبایی شناختی اصیل آن نیستند و فقط قادرند الگوی اصلی تصویر-پُرتوتیپ- را تشخیص دهند و هنر را نسخه ای از زندگی سرشار از احساس و عاطفه ناپیراسته بدانند.

اما به هرحال باچرخش قرن استادان بزرگ سده نوزده درجایگاه های شایسته خود قرار گرفتند و معیارهای زیبایی شناختی موردنظر آنها به کشف راز امنیت و اطمینان در این عصر پرآشوب مدد میرساند عصری که هنرمند مطلوب خویش را در آشتی با طبیعت و جامعه می انگارد و قصد دارد ذهن دردمند و روح حساس خویش را با نقش زدن وبسط هر یک ازپیامدهای مکاتب قرن پیش بیآلاید.

خوزه ارتگا یی گاست

در۱۸۹۹ مجموعه ای از آثار سزان در (نگارخانه وُلار)؛در ۱۹۰۰ – یادواره سُرا، در ۱۹۰۱ یادواره وان گوگ در نگارخانه برنهایم ژون ،در ۱۹۰۳ مجموعه از آثار گوگن در سالن پاییزی در دهه سمبلیسم موجب تحول حساسیت زیبایی شناختی شده بود و اکنون اندیشه های نومایه استادان قابل درک میبود و به زودی آرایه های سمبلیست ها از قالب و محتوای نقاشی زدوده میشد نبی ها در ۱۸۹۹ آخرین نمایشگاه آثارشان را در نگارخانه دوران – روئل به اُدیلن رُدُن تقدیم کردند و او را -مالارمه نقاشی- نامیدند .

سپس میدان را به نسل جدیدتر وا گذاردند در واقع سردمداران گروه نبی ها نو آوری های نسل جدید را به رسمیت شناختند ولی به پیروی از آنان تن ندادند. مُریس دُنی با آنکه از راه ماتیس به عنوان نوترین و زنده ترین گرایش جدید سخن به میان آورد درباره نمایشگاه ۱۹۰۵ در سالن پاییزی چنین نوشت ((در این هنر چیزی بیش از انتزاع وجود دارد اینگونه نقاشی فارغ از تمامی عناصر اتفاقی کنش ناب نقاشی است صریحا بگویم این جستجوی مطلق است و تناقض غریب آنکه مطلقی محدود است زیرا در جهان چیزی نِسبی و بسیار مهم بنام عاطفه شخصی وجود دارد)) .

در سال ۱۹۰۳ انجمن سالن پاییزی توسط فرانسیس ژوردن و با همکاری بُنار، مارکه و ماتیس بنیان نهاده شد هدف این انجمن دفاع از موجودیت هنر نوین بود . این جنبش اوج شکوفایی خویش را در نمایش های گروهی ( سالُن پاییزو سالن مستقلان) تجربه کرد و هریک از هنرمندان آنرا در شیوه های یکسره متفاوت، درخشاند؛ اکسپرسیونیسم یکی از جلوه های مهم این جنبش به شمار میرود.

اثر هنری ماتیس

درهمین نمایشگاه ها بود که خطگرایی کلاسیک در انگر ،سازمانبندی سطوح در مانه و تنظیم ارکستری رنگ در گوگن از نو مجددا بازبینی شد و هنگامی که در یکی از این نمایشگاه ها بُنار و وُیار به همراه ماتیس و گروهی نقاشان دیگر آثارشان را عرضه کردند ، لویی وُسل متوجه مجسمه ای از دوناتلو _ به سبک رنسانس پیشین_ در کنار آثارنقاشی شد و به مسخره عنوان کرد (( دوناتلّو درمیان وحوش))  و نام فُوُوها (جانوران درنده) از همین جمله وُسل وارد واژگان نقاشی شد.

 چندی بعد نقاشان برجسته این گروه از جمله ماتیس، مارکه، ولامینک، روئو، دُرُن، فری یز، وان دُنگِن به مدت پنج سال دست به جستجو و تلاش شخصی زیر نظر و هدایت های رهبر غیر رسمیشان ماتیس زدند. در همان زمان سروزیه در نامه ای به دوست قدیمی نوشت ((نقاشانی جدید هجوم آورده اند اینها از کارگاه مُرو می آیند. انگارشان تاکید بر عواطف است جستجوهای ایشان – گرچه نتیجه ای مثبت به بار نیاورده- روی هم رفته هوشمندانه و امیدوارکننده است ؛ این همان انگاری است که ما پانزده سال پیش در سر داشتیم)) سخن سروزیه درست می نماید زیرا اندیشه های بنیادی فوویسم از نوشته ها و نقاشی های گوگن باز میتابید و سیر تحولی آن تحت تاثیر آثار سزان و وانگوگ متحول شد.

هانری ماتیس (۱۸۶۹-۱۹۵۴) برجسته ترین هنرمند این جنبش به همراهی روئو و مارکه در کارگاه ژولیان نزد مُرو عواطف ملهم از طبیعت را همراه با بررسی ورونگاری -چون مشق های شبانه روزی – مورد کاووش قرار دادند وبا تجزیه تحلیل آثار پوسَن، شاردَن، رافائل و رویسدال در لووربه کشف رنگ ناب گراییدند، ماتیس می اندیشید، که کاربست رنگ ناب، همچون معادلی برای نور؛ تجسم فضا با بهره گیری جلوه های مختلف رنگها ؛ وضوح و سادگی خطهای شکلساز، سازماندهی تصویر به مدد نیروهای ذاتی خط و رنگ.

هانری ماتیس

موضوع از طریق این هماهنگی صوری در پرده نقاشی، بیان هنری میابد و این نوعی هماهنگی قابل مقایسه با ترکیب اصوات در موسیقی است؛ چیزی که نئو امپرسیونیست ها و گوگن توفیق نهایی در آن نداشتند. آری نسل جدید به روشنی دریافته بود که سمبلیستها ارزش های ناب تصویری را مخدوش کرده بودند از این رو ماتیس بیش از گوگن بر خصلت ناب رنگ تاکید ورزید و در این زمینه بود که شیفته نقاشیها و کاشیکاریهای ایرانی و دستافریده های مصری شد. اودومین نقاشی است که پس از دلاکروا (هنرمند برجسته رُمانتیسم) ارزش های رنگ و ساختمان تصویری را یکسره به اینگونه هوشمندانه جا بجا میکند.

او و یارانش میگفتند (( تصویر یک فضای معنوی است از هرگونه سه بعدنمایی باید دوری جست شکل های طبیعی باید از نظم معنوی تصویر پیروی کنند ؛ نور باید به وسیله رنگ بیان شود ، گستره تصویر باید با قطعات رنگی صریح مفصلبندی شود ، زیرا به مدد رنگهای صریح و خالص است که (حداکثربیان) به دست می آید، به زبان نقاشی بیان و آرایش مترادفند .))  و بدین گونه جنبه های عقلانی و عاطفی درآثارشان را درهم می آمیزند. اهمیت تاریخی اشراف فوویست ها را در عرصه رنگ را میتوان در حد دستاورد کوبیسم در آزادسازی فرم از قید بازنمایی عینی دانست.

پس از سالیان درازی که از جنبش فوویسم میگذرد، دُرن از آن روزها بدین گونه یاد میکند ( آن روزگار،عصرعکاسی بود و این شاید برما اثر گذارد و واکنش ما را علیه هرچیزی که به لوح عکاسی برگرفته از زندگی شباهت داشت برانگیخت. ما لوله های رنگ را همچون لوله های دینامیت به کار میبردیم، ما با انفجار رنگها میخواستیم نور ایجاد کنیم نکته مهم در آزمایشگری ما آن بود که نقاشی را از تمامی زمینه های تقلیدی قراردادیش رهانید …،ما مستقیما به رنگ یورش بردیم )

اشتراک گذاری این مطلب
Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on pinterest