اکسپرسیونیسم

اثر جاناتان بوروفسکی
افول پست‌مدرنیسم در نقاشی
اردیبهشت ۶, ۱۴۰۰
اثر رنوار
امپرسیونیسم آغازگر هنر عصرجدید
اردیبهشت ۶, ۱۴۰۰
نمایش همه

اکسپرسیونیسم

اثر ونگوک

سبک اکسپرسیونیسم

واژه اکسپرسیونیسم نخستین باربرای توصیف کلیه اشکال و شیوه های هنری نوین که در مقابل امپرسیونیسم خودنمایی میکردند، (مابین سالهای جنگ اول جهانی) رواج یافت. واژه اکسپرسیونیسم سالها کارکردی بسیار وسیع تر و بغرنج تر از معنای امروزیش داشت، این واژه به هنرمندانی اطلاق میشد که با این انگار مرسوم رئالیست ها و امپرسیونیست ها که جهان همانست که در چشم بازمیتابد مخالفت میکردند و به فووها، کوبیست های اولیه و هر نقاش غیرتقلیدی از طبیعت نیز نسبت داده میشد، مصداق اکسپرسیون به هنرمندانی اطلاق میشد که  با توصیف عواطف و بیان حالات درونی دست به کژنمایی و گاهی اعوجاج میزدند و به زعم سایرین برای انتقال مستقیم احساس خویش از اصول تعادل طرح و مفاهیم سنتی زیبایی پیروی نمیکردند.

آلمانی ها طیفی گسترده از آثار نقاشان- از پیکاسو تا شاگال- را هرچند که هنرمندانش نمی پسندیدند به این نام میخواندند اما به هرحال این واژه برای توصیف یک شیوه هنری حتی یک فلسفه معین مصطلح شد، شیوه ای که سالها بارمعنای ضد امپرسیونیستی داشت و بحران و آشوب و کشمکش آن اجتماع را باز میتاباند، در آن زمان نگارخانه ای در آلمان به این نام وجود داشت وبه نظر میرسد واضع این واژه برای اولین بار هِروارث والدِن سردبیر روزنامه آلمانی توفان ( دِراشتورم) بود که آن را اداره میکرد اوبا شعار اکسپرسیونیسم هنرمندان را به تماس بیشتر با مردم و کسب درآمد تشویق میکرد.

تولد این جنبش در فرانسه شکل گرفت و به طور همزمان در چند کشور اروپایی گسترش یافت اما زمینه اجتماعی و فرهنگی رشد اکسپرسیونیسم در آلمان آماده تر از سایرکشورها مینمود و تا زمان اقتدار نازیسم دوام آورد. منتقدان نفوذ این واژه را عموما در مورد ادبیات، نقاشی، آلمان بین سالهای ۱۹۰۵تا ۱۹۱۸ به کار میبرند که بعدها به تئاتر، سینما، موسیقی و حتی معماری آلمان راه میابد؛ و عده ای دیگر این واژه را به شیوه بیانی سرزمین های ژرمنی در سالهای پیشین تعمیم میدهند و میگویند سراسر تاریخ آلمان در لحظات بحرانی عظیم روحی و اجتماعی این فرایند رخ میداده است.

تولد اکسپرسیونیسم

به این اعتبار اکسپرسیونیسم را می توان یک روش هنری عمومی انگاشت که میتوان آنرا در ویژگی های هنر سده های چهاردهم، هجدهم و بیستم نیز جست و جو کرد. تولد این واژه همزمان با سالهایی بود که فووها زیبایی شناسی خود را تحول میبخشیدند، در آلمان بازنگری در موضوع و ارتباط میان هنرمند و طبیعت مطرح شده بود و اصطلاح بیان (اکسپرسیون) درمحافل فرانسه رواج یافته بود. اما جنبش وسیع از میان گروهی از هنرمندان در آلمان برخاست که بر مسئله (بیان) تمرکز کرده بودند و _ بر خلاف جنبه های صُوری هنر فرانسوی _ به دنبال (فرم) می گشتند، عنصر پرخاشجویی و طغیان در آنان قوی تر بود وسخنان خویش را نه درپرده ابهام بلکه رک و صریح می گفتند بر سنت و قراردادها می شوریدند و علیه قیدهای تحمیلی برغریزه خلاقه می تاختند و ترجیح می دادند با صرافت طبع با واقعیت برخورد کنند.

با همه این ها، اکسپرسیونیسم آلمان دارای ویژگی هایی است که به شرایط اجتماعی-سیاسی-فرهنگی آلمان در دوران – رایش دوم- مربوط میشوند، آلمان پس از وحدت در عصر امپراتوری ویلهلم دوم به سرعت شگفت آوری از یک کشور فلاحتی به یک کشور صنعتی پیشرفته مبدل شد مهندسان آلمانی با احداث راه آهن، کارخانه و مدرسه در سراسر جهان، ثروتی کلان به آلمان سرازیر کردند و آن را در جهان پس از انگلستان به مقام دوم تجارت خارجی در آستانه سده بیستم بدل کردند، اقتصاد فعال دولت آلمان به همه جا از آسیا تا آمریکای جنوبی نفوذ کرد و قدرت ناشی از اقتصاد به بودجه نظامی انعکاس پیدا کرد . میان آلمان و انگلستان برسر برتری نیروی دریایی رقابت درگرفت و ارتش آلمان که تحت نظم آهنین پروسی پرورش یافته بود بزرگترین ارتش دنیا را گردآوری کرد.

باری، از هرلحاظ عرصه برای جنگی مهیب آماده شد. سرعت رویدادها و شرایط مشکوک  اجتماعی هنرمندان اکسپرسیونیست آلمان را به هم نزدیک کرد زیرا در واقعیت درونمایه آثار اکسپرسیونیستی اعتراض، دلهره و تنفر به همین شرایط فاجعه باربود و پیوند آنان هنر آلمان را در بیان مسائل زیبایی شناختی دیگرگون ساخت و آنها را به اجتماع متعهد ساخت. آنان دیگر دوره کولی وارگی و انزوا در کارگاه نقاشی را سر آمده میدانستند و به دنبال یک اندیشه انقلابی برای مردم و جامعه بودند. باید هنر را به خیابان ها میبردند و علیه جامعه بورژوازی قدعلم می کردند، آنان نیچه و مارکس را قهرمان خود می پنداشتند و در نشریه های اکسپرسیونیستی به روشنی روحیه اعتراض خود را نمایان می ساختند، آنها ادعا می کردند که نه به خاطر هنر بلکه برای مردم نقاشی می کنند.

کازیمیراِدمیشت, شاعراکسپرسیونیست، آن را بزرگترین جنبش پس از رومانتیسم می داند او می نویسد ( پیش از اکسپرسینیسم عملا هیچ چیز جز ناتورالیسم وجود نداشت و پس از آن مکتب ها و گرایش هایی پدید شدند که بدون اکسپرسیونیسم غیرقابل تصور بودند.) پیروان این مکتب به این نتیجه رسیده بودند که باید نظمی نو جانشین نظم کهنه شود، در آثارشان نومیدی و امید تواما دیده میشود زیرا خواستار یک انقلاب پیشتاز بودند تا انگارهایشان تحقق یابد.

هنگامی که جنگ و نه انقلاب رخ می دهد بسیاری از اکسپرسیونیست ها دچار وحشت می شوند و فقط عده ای به امید عظمت کشور و آرمانشهری فراسوی جامعه سنتی، به استقبال آن رفتند. بعد از پایان جنگ، دید عمومی درمورد اکسپرسیونیست ها مساعد شد، مطبوعات محافظه کارنیز مقالاتی درستایش ایشان نوشتند و موزه های داخلی و خارجی آثارشان را خریداری کردند و ناگهان نسل اکسپرسیونیست نماد نسل سرخوردگان ازجنگ در آلمان شد.

درسالهای پس ازجنگ پرداختن به بی عدالتیها و تمایزهای اجتماعی – که دوران امپراتوری بر آنها سرپوش نهاده بود – اهمیت داشت. شماری از هنرمندان ازجمله گئورگه گُرس برای توصیف موضوع های حاد اجتماعی از دستاوردهای اکسپرسیونیسم بهره گرفتند. یکی از بارزترین ویژگی های هنرمندان اکسپرسیونیست آن بود که آنان علاقه و توانایی خویش را در عرصه های مختلف بیان هنری نشان دادند؛ دوره ای  که شمار نقاشانی که که شعر سرودند، موسیقیدانانی که نقاشی کردند و فیلمسازانی که در سایر قالب های هنری طبع آزمودند چنین زیاد نبوده است. (کِله نوازنده حرفه ای ویلن بود ؛شوئنبرگ نقاشی می کرد؛ شیه له، کوکوشکا و کِرِشنِر شعر میسرودند؛ کاندینسکی نمایشنامه ای نوشت و بسیاری از نظریه هایش را از اندیشه های شوئنبرگ گرفت، و سینما بیش از هر هنر دیگر جنبه های اکسپرسیون را جذب کرد.

گئورگه گُرس

* فیدلر(نویسنده و مجوعه دارهنری اواخرسده نوزدهم) ادعا میکرد که اثر هنری ضرورتا نتیجه ادراک حسی – انفرادی هنرمند است و به اتکای نیروی گزینش وی شکلی آزاد پیدا می کند در همان سالها تئودور لیپس ۱۹۱۴-۱۸۵۱ روانشناس پیشتاز آن دوره نظریه نسبتا کهنه همحسی را مطرح و تکمیل میکرد مطابق این نظریه یکی شدن تماشاگر با اثر هنری شالوده لذت و ادراک هنری است این نظریه که تلویحا می گفت رنگ یا خط یا شکل یا فضا خصوصیات عاطفی خاصی دارند، شادی آور یا غم انگیزند الهام بخش یا نومیدکننده اند، قوی یا ضعیفند در آثار مربوط به نئوامپرسیونیسم، هنرجدید آرنوُو و بعدها کوبیسم و اکسپرسیونیسم رواج فراوان داشت.

مهمترین نتیجه تئوری های لیپس در سال ۱۹۰۸ در اثر بسیار مهم ویلهلم ورینگربه نام انتزاع نیز ظاهر شد. گذشته از اینها ارزشیابی هنر گوتیک و توجه مشتاقانه به ویژگی های هنر قرون وسطی که در اروپا رواج یافته بود به کِشش نقاشانی چون کرشنر افزود. انسان گوتیک خود را در محیطی خصمانه یافته بود که نه قدرت درک آن را داشت و نه توانایی غلبه برآن؛ روح گوتیک محصول تشویش و عدم انطباق جهان برونی و درونی هنرمند بود و به پیروی از خوی و منش خویش ظاهر سطحی طبیعت را تغییر میداد تا این روح را دریک سبک درونی، عرفانی و مذهبی بیان کند و در این دوره بیان روح گوتیک با تمامی جنبه های عرفانیش به نهایت کمال رسید.

کرشنر خطگرایی و تحریف شکلی برهم زدن هماهنگی طبیعی و بالاتر از همه بیان بیان عرفانی گوتیک را سرمشق خود قرار داد. گروه هنری پُل توسط کرشنر و چند تن دیگر شکل میگیرد اینان در کنار یکدیگر در کارگاه هِکِل کار و زندگی میکردند، وسایل خود را میساختند و صنعتگری می کردند و برای اینکه رابطه هنر را با مردم نزدیک کنند فن چاپ را آموختند ( دراین عرصه احیاء وتوسعه باسمه کاری آلمان مدیون گروه پُل و مونک بود).

هکل

پیشگامان اکسپرسیونیسم

پس از دورِر هنرچاپی آلمان به این درجه از شکوفایی صُوری و بیانی نرسیده بود.  * اما از مهمترین پیشگامان اکسپرسیونیسم وانگوگ بود او آگاهانه به اغراق و تغییر در صور طبیعی پرداخت تا شور دهشتناک آدمی رابیان کند؛ خط او خاصیت بیانگرترین احساس هنرمند درقبال طبیعت را داشت. گوگن با ایجاد فضای دوبعدی ساده و استفاده از هنر بدوی و قومی برعلاقه اکسپرسیونیست های آینده افزود و مونک با شناخت وانگوگ و گوگن برای بیان عواطف و هیجاناتی چون تشویش، ترس، عشق، نفرت به رنگهای پرمایه و خطهای پیچان روی آورد و آنها را وارد عرصه گرافیک کرد.

اِنسُر،هُدلِر و در پیکره سازی بارلاخ با شیوه های غریب، و هم آمیزوگاهی زشت و ترسناک توجه اکسپرسیونیست های آینده را جلب کردند. امیل نولده پیشاهنگ این جنبش (۱۸۶۷-۱۹۵۶) پس از مدتی همکاری با گروه پُل سخت تحت تاثیر جیمزاِنسُر قرارگرفت. مُدرزُن بِکِر، کوکوشکا و مکس بِکمان نیز با هنر نمایشی و خشن خود از سنخ اکسپرسیونیست ها بودند. تعدادی از هنرمندان پیشتاز که با دستاورد کوبیسم آشنا بودند اندکی پیش ازآغاز جنگ جهانی اول شکل های نمودارگونه کوبیسم را به انگارهای اکسپرسیونیست های اولیه افزودند و تحت تاثیر عرفان شرقی کوشیدند نظام تصویری جانشمولی پی افکنند اینان درگروه (سوارآبیفام) گرد آمدند و هنرمندانی چون کاندینسکی اکسپرسیونیسم را با صور انتزاعی به تجرید کشاندند و اگر آثار کِله نقاشیهای کودکان را به یاد می آورد بی سبب نیست زیرا اکسپرسیونیست های نخستین به هنر کودکان توجه نشان می دادند. کله برای یافتن معادل های تصویری از انگیزه های معنوی اش به صور هندسی ناب و رنگ خالص گرایید و به هدفش (سوپره ماتیسم) رسید.

پس از جنگ اکسپرسیونیسم آلمانی و سبک بازماندگان گروه آبیفام به انتزاع گرایید اما در فرانسه با هنر رویاگونه شاگال و نقاشیهای خشن سوتین احیا شد.

این جنبش با وجود مقاصد و تعریف های متناقض جای پای محکمی برای جنبش های نومایه و نوپای سایر کشورها شد. اکسپرسیونیسم انتزاعی و تاشیسم و روشهای تجربه شده گروه پل و فووها از پیامدهای این مکتب پربار است.

دیدگاه ها بسته شده است