روش زندگی نامه نگاری

با روش زندگی نامه نگاری ، چگونه سویه های همسانی هنرمند با اثرش ، آشکار می شود ؟

روش زندگی نامه نگاری در تاریخ هنر به آثار هنری ، در مناسبت با زندگی و شخصیت هنرمند می پردازد . این روش به پیوند مستقیم میان و هنرمندان و هنرشان قائل است و مفهوم مولف را به جد می گیرد . بنا به این روش معنای یک اثر ، ایده و اجرای آن ، در نهایت توسط هنرمند تعیین می شود و در این میان عوامل اجتماعی و اقتصادی نقشی ثانویه دارند .

هم چنین ، وجود عناصر فرمال سبک مستقل از شمایل نگاری شمرده نمی شود ، سبکی که هر چند هم قراردادی و رایج باشد ، به طریقی گزینش های فردی هنرمند را منعکس می سازد .

روش زندگی نامه نگاری مبتنی بر متونی است که به زندگی هنرمند مربوط اند ؛ همچنین این روش مستلزم وقوف به این موضوع است که کدام هنرمند چه اثری را خلق کرده است . در غیاب چنین داده هایی ، روش زندگی نامه نگاری سنتی را نمی توان به کار برد .

 

هنرمندان و خدایان

جایگاه  خدای گونه هنرمند عهد باستان ، چگونه ویژگی های این مسند را بازگو می کند ؟

در تاریخ هنر مغرب زمین ، متقدم ترین مراجع مکتوبی که از هنرمندان خاص نام می برند ، خصلتی اساطیری دارند . این منابع هنرمندان را با خدایان همسان می انگارند : اولی پیکره یا فیگورهایی زنده نما می سازد و دومی خود زندگی را خلق می کند .

نقش خداوند به عنوان والاترین هنرمند در نگاره ای از یک دست نوشته ی سده سیزدهمی به تصویر کشیده شده است که خداوند را در حال ترسیم عالم با پرگار نشان می دهد .

این تصویر بیانگر این قرار داد زندگی نامه نگاری است که هنر از جانب خداوند الهام می شود و هم چنین هنرمند خواستگاهی الوهی یا اصیل دارد . در ضمن به حامیان هنر هم مممکن است وحی شود .

برای مثال در بین النهرین باستان ، شاه گوده آ از شهر لاگاش ، در خواب دید که ایزد بانو نین خورسگ به او ساختن معبد را آموزش می دهد . در مصر ایمهوتپ را به عنوان مبدع معماری یادبودهای سنگی می شناختند . عظیم ترین اثر او که بر جای مانده ، هرم پلکانی شاه زوسر در سقاره است که قدمت آن به حدود ۲۷۰۰پ . م میرسد . ایمهوتپ بعدها الوهیت یافت – به خدا تبدیل شد – و در هلیوپولیس ، که به معنای شهر خورشید است ،  مورد پرستش قرار گرفت .

 

ایمهوتپ ، هرم پلکانی

 

ایمهوتپ ، هرم پلکانی ، حدود ۲۷۵۰ پ م . سقاره – مصر

 

در یونان باستان ، محاکات و قابلیت خلق توهم طبیعت ، به سویه ای عرفی از زندگی نامه های هنرمندان تبدیل شد . این امر ، ویژگی دیدگاه افلاطونی در باب هنر است ، لیکن در عین حال ، در گذشته ی اساطیری نیز ریشه دارد .

دایدالوس ، معمار و مجسمه ساز ، شهره به آن بود که پیکرهایی می سازد که چنان زنده نمایند که گویا قادر به راه رفتن و حرف زدن هستند .

پرومته آتش را از خدایان دزدید تا مجسمه های او را زنده گرداند . این مجسمه ها اگرچه به طرز خارق العاده ای زنده می نمودند ، فاقد نفس یا جان بودند . جانی که یونانیان آن را با آتش همسان می دانستند .

اما از نظر خدایان یونانی ، پرومته از حد خود پا فراتر گذاشته بود . از همین رو او را به عذابی جاودان محکوم کردند – پرومته به صخره ای زنجیر شد و کرکسی جگرش را می خورد ، و آن جگر پیوسته از نو می رویید . در این مورد خدایان به این دلیل پرومته را مجازات کردند که او از خلق اثر هنری فراتر رفته و با توهمات هنر خود را خرسند نکرده بود . او بر آن شده بود که به چیزی واقعی دست یابد ، و با این کار جایگاه برتر خدایان را به چالش کشیده بود .

 

هنرمند عهد باستان چگونه می توانست به هنرمند بودن ادامه دهد ؟

در مقابل روایتی که پیشتر شرح داده شد ، در اسطوره ی پیگمالیون ، هنرمند موفق به استحاله ی هنر به واقعیت می شود . لیکن او با دزدی به این مهم نمی رسد ، بلکه با نیایش به درگاه یک ایزدبانو به این امر نایل می شود . او با فرمانبرداری از خدایان ، توانست محبت ونوس را به خود جلب کند ؛ ونوس دعاهای او را پاسخ گفت و هنر را به زندگی تبدیل کرد .

علیرغم پیوند میان خدایان و هنرمندان ، خدایان تمایز میان خود و هنرمندان را با دقت تمام حفظ می کنند . در داستان ( برج بابل ) در عهد عتیق ، خداوند خبردار می شود که برای رسیدن به قلمرو او بنایی در حال ساخته شدن است . خداوند زبان سازندگان را گوناگون می سازد تا نتوانند با یکدیگر ارتباط یابند ؛ پس ناچار از ساخت بنا دست می کشند . هنگامی که آفرینندگان بشری مانند پرومته و سازندگان برج بابل ، خدایان را به چالش می کشند مانند آراخنه مجازات می شوند .

لیکن هنگامی که هنرمندان به خدایان احترام می گذارند و آن ها را به عنوان خواستگاه الهام هنری می پذیرند – همان کاری که آتنا از آراخنه می خواست تا اجازه می یابد که آفرینندگی خود را دنبال کنند .

بسیاری از شرح حال ها و گزاارش های باستانی در مورد هنرمندان و حامیان هنر در متونی چون دگردیسی های اووید و تاریخ طبیعی هلینی گرد آمده اند .

اووید وقایع برجسته زندگی هنرمندان اساطیری را شرح می دهد ولی هلینی اغلب با چهره های تاریخی سروکار دارد .

فعالیت بناسازی گوده آ در لوحه های میخی بین النهرینی ثبت شده است . در همه ی این موارد ، رویکرد زندگی نامه نگاری به هنر ، متکی به سخن مکتوب است ، حتی اگر صرفا امضای هنرمند باشد . و حتی اگر کسی به مطالعه ی زندگی نامه نگاری درباره هنرمندی ، صرفا بر پایه ی آثارش اقدام کند ، نیازمند شناسایی مجموعه ای از آثار خواهد بود .

این عمل شناسایی اغلب بر مبنای مدارک مکتوب انجام خواهد شد . از همین رو ، بنیادی ترین ( متن ) زندگی نامه نگاری ، نام هنرمند است .

 

زندگینامه به منزله ی پرتره ادبی

در زندگینامه های هنرمندان چه قواعد و قراردادهایی از ابعاد زندگیشان هویدا می شود ؟

گزارش های پلینی از هنرمندان یونانی و رومی بر نام ها تاکید می کند . حتی وقتی او هیچ چیز از آثار یک هنرمند نمی داند ، که در کتابش در مورد شماری از زنان چنین اتفاقی می افتد ، باز هم نام او را ، اگر بداند ثبت می کند .

در عمل ، توصیف های پلینی پرتره های ادبی از زندگی ، شخصیت و آثار هنرمندان عهد باستان است .

در ضمن ، کتاب پلینی منبعی غنی برای شناخت بسیاری از قواعد و قراردادهای بنیادینی است که مشخص کننده ی ژانر زندگینامه ی هنرمندان است .

شرح حال پلینی از زئوکسیس ، نقاش یونانی سده پنجم پیش از میلاد ، شماری از چنین قرارداد هایی را نشان می دهد ، به ویژه آنکه هنرمند مذکور از لحاظ مهارت ، ثروت و شهرت بر پیشینیانش برتری داشت .

پلینی لطیفه ای را از آپولودوروس چنین نقل میکند : ( زئوکسسیس هنر استادانش را ربود و با خود برد ) این تصویر سرقت است ( مقایسه کنید با پرومته ( تصویری که القاکننده ی قاعده هنرمند در مقام حیله گر و استاد ترفند است . )

همچنین این جمله که زئوکسیس هنر استادانش را با خود می برد ، یاداور غنائم جنگی است و از همین رو ، یاداور قاعده رقابت بی امان در میان نسل های هنرمندان و ، همچنین در میان محاصران است . به نوشته ی پلینی زئوکسیس به یمن مهارتش در نقاشی ، مال و مکنتی به هم زد و آن را صرف تبلیغ شهرت خویش کرد .

در المپیا ، ( او نام خود را حروف زر بر پارچه ی شطرنجی جامه اش گلدوزی کرد ) تاکید از ماست . همچنین ، مباهات زئوکسیس به توانایی هایش او را به جایی کشاند که نقاشی هایش را بذل و بخشش کند ، چرا که می پنداشت که ارزش آثارش چنان بالا است که خریداران از پس قیمت آن بر نمی آیند .

 

وجود رابطه بین تصویر هنرمند از استعداد خود و ارزش آثارش ، یکی از مضامین کمابیش ثابت زندگی نامه ها است . بازتاب نوشته پلینی در باب زئوکسیس در کل سنت زندگی نامه نویسی مغرب زمین طنین انداز است . برای مثال در سده ی شانزدهم میلادی رافائل چنان مصمم به جمع آوری ثروت بود که نامه ای به عمویش نوشت و اشاره کرد که اگر تن به ازدواج داده بود نمی توانست سه هزار اسکودای طلا پس انداز کند .

و آرنولد هبراکن ، زندگی نامه نویس رمبرانت ، نوشته است که عشق رمبرانت به پول شاگردانش را بر آن داشت که بر روی زمین سکه های طلا بکشند که رمبرانت تلاش کرد آن ها را بردارد .

پارمیجانینو ولع به شهرت را تا منتهای بیمارگونه اش رساند ؛ او نقاشی را ترک گفت و خود را وقف طلاساختن از راه کیمیا کرد . زئوکسیس کلا به گونه ای دیگر عمل کرد : آثارش را به دلیل ارزش بالای آن ها بخشید . این موضوع نشانگر تکبری است که هم بر نبوغ او صحه می گذارد و هم دستش را از پول کوتاه می کند . از یک منظر دود این کار به چشم خودش می رود ؛ و همین موضوع ، درسی برای هنرمند است که از خطرات نخوت پرهیز کند و نوع دوستی پیشه سازد .

 

مفهوم افلاطونی ( مثال ذاتی ) چگونه در روش زیباشناسانه و جستجوی یک حقیقت زیبا ، بر هنرمندان تاثیر می گذارد ؟

پلینی نقل می کند که زئوکسیس هنگامی که می خواست تصویری از هلن برای معبد هِرا بکشد ( دوشیزگان معبد را واداشت که عریان پیش او رژه بروند تا از میان آن ها پنج نفر را برگزیند ، بدین منظور که برای تصویرش ، از ستایش انگیزترین ویژگی هر یک نسخه برداری کند ) . این گونه برخورد متناظر با قاعده و قراردادی برگرفته از مفهوم افلاطونی ( مثال ذاتی ) است ، زیرا تصوری پیشینی از حقیقت و زیبایی را پیش فرض می گیرد ، تصوری که هنرمند در سودای به چنگ آوردنش است .

 

زئوکسیس

منتسب به زئوکسیس

 

زئوکسیس حقیقی ترین شکل ها یا فرم ها را از زنان مختلف برمی گزیند ( زنانی که عدم کمال فردی شان مانع از آن می شود که هریک از آن ها به تنهایی مصداق آن مثال باشد . او سپس این اشکال را از نو مجموع می کند تا به کلیتی برسد که زیباتر از جمع اجزای آن است .

 

 

فرانسیسکو آندره وینسنت

فرانسیسکو آندره وینسنت / زئویکسیس در حال انتخاب مدل برای تصویر هلن از میان دختران کروتون / ۱۸۲۴

 

در سده شانزدهم میلادی ، رافائل هنگام جستجوی مدلی برای نقاشی اش از گالاته آ ، رویه ای اشتباه را توصیف می کند . او به دوستش ، کاستیلیونه ، نویسنده ی رساله ی ندیمه می نویسد که هیچ زن واحدی تحقق ( ایده یا تصور ) او از زیبایی نیست ؛ در نتیجه او برای کشیدن زنی زیبا مجبور است که اجزا و اشکال را از زنان متعددی بگیرد و آن ها را با یکدیگر ترکیب کند .

رقابت زئوکسیس با هنرمندان معاصرش در مسابقه ی وی با پراسیوسِ اِفِسوسی مصداق می یابد . در این مورد ، آن ها در کار پیشی جستن بر یکدیگر در محاکات بودند و هر یک قصد داشت با خلق قانع کننده ترین توهم از واقعیت ، دیگری را از میدان به در کند . زئوکسیس  چنان تصویر واقعگرایانه از از دانه های انگور کشید که وقتی آن را جلوی سالن نمایشی آویخت ، پرندگان به سمتش سرازیر شدند و به آن نوک زدند . در جواب پاراسیوس پرده ای کشید و زئوکسیس از او خواست ، و زئوکسیس از او خواست تا پرده را کنار بزند تا تصویر پشت آن آشکار شود . وقتی زئوکسیس متوجه اشتباهش شد ، به شکست خود اذعان کرد ، زیرا او تنها پرندگان را فریب داده بود ، حال آنکه پاراسیوس توانسته بود خود او را فریب دهد .

زمانی دیگر نیز ، زئوکسیس خود را به خاطر وهم آفرینی ناکاملش سرزنش می کند . پلینی نقل می کند که او کودکی را کشید که انگور در دست داشت ، و وقتی پرندگان مثل سابق بی پروا به سراغ انگورها آمدند ، خشمگینانه سمت تصویر دوید و داد زد : من انگورها را بهتر از تصویر کودک کشیده ام ، اگر کودک را هم به همان اندازه خوب می کشیدم ، پرندگان حتما از او می ترسیدند . در مورد اول ، زئوکسیس پرندگان را فریب می دهد ولی خودش هم فریب می خورد ، و در مورد دوم ، انگورهایش وهم آفرین تر از کودک از کار در می آیند .

 

پاراسیوس چگونه در نقاشی هایش به وهم آفرینی میرسید و از چه مهارت هایی بهره می برد ؟

پیروزی پاراسیوس گویی از آینده خبر می داد ، زیرا او بعدا توانست پیکرهایی انسانی بکشد که می شد آن ها را واقعی پنداشت و پلینی به ما می گوید چه مهارت هایی این امر را ممکن ساختند : او به حالت چهره ها نشاط و سرزندگی می بخشید ، پرهیب هایی می کشید که نوعی حس حجم سه بعدی را منتقل می کردند ، و حواشی ای که القا کننده ی ( حضور دیگر اجزا بودند ) .

 

پاراسیوس

پاراسیوس

 

پلینی مثال نقاشی مردم آتن اثر پاراسیوس را نقل می کند که در آن پاراسیوس شخصیت آتنی ها را ( متلون ، آتشی مزاج ، نامنصف و بی ثبات و در عین حال دلنشین و بخشنده و دلسوز و لاف زن … بلندنظر و فروتن ، تندخو و محجوب و دارای تمامی این صفات در آن واحد ) ترسیم می کند . به عبارت دیگر پاراسیوس قادر بود ماهیت چندگانه و متعارض یونانیان را منتقل سازد و به همان خوبی ساختار کالبد انسان کشمکش روانشناختی را نشان دهد .

به زعم پلینی ، دو نمونه ی بسیار مشهور از وهم آفرینی پاراسیوس ، انسان ها را درگیر در تلاش و تقلایی جسمی تصویر می کند . شخصی دونده در حال مسابقه با زره کامل ( به نظر می رسد به دلیل تلاش جسمانی اش عرق می ریزد . دیگری ، دونده با زره کامل در حال باز کردن ساز و برگ خویش ، آن چنان زنده نما است که صدای نفس زدنش را می توان شنید ) پلینی ، پاراسیوس را به دلیل مهارتش ، چنین توصیف می کند که تا به آن اندازه مغرور است که برای خود لقب هایی در توصیف نامش بسازد ، نظیر شهریار نقاشان.

او همچنین مدعی بود از تبار آپولو ، خدای خورشید یونانیان است و بدین صورت ، با قرار و قاعده ی زندگی نامه نگاری که عبارت است از تعلق به تبار الوهی هماهنگ گردد .

 

 

زندگی نامه های وازاری

جورجو وازاری اولین نویسنده و منتقد آثار هنری، از عهد پیش از رنسانس ، چگونه و برای چه ، از زندگی هنرمندان کتابی جامع و مستند تهیه کرد ؟

با آغاز رنسانس ، علی الخصوص در ایتالیا از اوایل سده ی چهاردهم میلادی ، به تدریج زندگی نامه های هنرمندان بار دیگر رخ می نمایند . تاکیدی جدید بر دستاوردهای فردی و شهرت شخصی به ادبیات آن زمان وارد شد – به عنوان نمونه گزارش های بوکاچو ۱۳۱۳-۱۳۷۵ از زندگی زنان و مردان مشهور و پیروزی شهرت اثر پترارک ۱۳۰۴-۱۳۷۴.

در میانه ی سده ی پانزدهم میلادی ، هنرمندانی چون گیبرتی و آلبرتی زندگی نامه ی خود را نوشته بودند . نویسندگان اومانیست که در باب شکوه انسان و احیای متون کلاسیک قلم فرسایی می کردند ، موثرترین نقش را در بیرون آمدن هنرمند از گمنامی نسبی قرون وسطی ایفا کردند .

متنی که عموما نقطه عطفی در گذر از گمنامی به شهرت شمرده می شود ، کمدی الهی دانته ۱۲۶۵-۱۳۲۱ م است . ادبیات کانتوی ششم از بخش برزخ ، موفقیت جوتتو در محو ساختن شهرت چیمابوئه را اعلام می کند .

 

روزگاری چیمابوئه می اندیشید برتر است از هر رقیبی در نقاشی ؛ امروز جوتتو باب طبع است ؛ و شهرت آن دیگری را غبار پوشانده است . دوروتی سایرز

لیکن اثری که بیش از همه ، نمونه ی اعلایی برای رویکرد زندگی نامه نگاری به تااریخ هنر محسوب می شود ، کتاب جورجو وازاری ۱۵۱۱- ۱۵۷۴ م یا عنوان زندگی هنرمندان ۱۵۶۸ است .

این کتاب با زندگی چیمابوئه ۱۲۴۰-۱۳۰۲ م آغاز و با خود زندگی نامه وازاری تمام می شود . نیت نویسنده چنان که در پیش درآمد کتاب گفته شده ، حفظ نام هنرمندان و پیوند زدن آن با آثارشان است . او می نویسد ( کام سیری ناپذیر زمان … در خود فرو برده و نابود کرده است نام همه ی کسانی را که با هر وسیله ی دیگری جز قلم زنده و الوهی نویسندگان زنده نگه داشته شده بودند . ) از همین رو به نظر وازاری ، پیوندی ضروری میان حفظ نام و کلام مکتوب وجود دارد .

مقاصد و اهداف وازاری از نوشتن زندگی هنرمندان قرابت هایی با کرامت قدیسان دارد . او با ثبت نام ها ، امیدوار است ، یادکرد آنان را تضمین کند : دفاع از آنان … در برابر مرگ ثانی ( یعنی فراموش شدن ) و حفظ آنان در حافظه ی زندگان ، تا آنگاه که بتوان .

 

 

انسان نخستین مجسمه

وازاری در کتاب زندگی نامه هنرمندان ، به دمیدن جان به وجود هنرمندان مرده از طریق بازیافتن و احیای زندگی نامه ی آنان اشاره می کند و تاکید می ورزد که تنها با پشتکاری و تلاشی عظیم توانسته است این زندگی نامه ها را از روایت های سالخوردگان و نوشته ها و منابع مکتوب متعدد ، که وارثان رهاشان کرده بودند ، تا به مشتی غبار یا خوراک کرم ها بدل شود ، بیرون بکشد .

وازاری در کتاب زندگی هنرمندان قراردادهای زندگی نامه نگاری دوران باستان را در عصر رنسانس احیا می کند . او کتابش را با مقایسه ی خداوند با مجسمه ساز آغاز می کند و انسان را ( نخستین مجسمه ) می خواند . او شرح حال آپلس به روایت پلینی را نقل می کند و بعد بزرگترین هنرمند خود را نام می برد : میکل آنژ .

وازاری می گوید خداوند میکل آنژ را خلق کرده که در نقاشی و مجسمه سازی مهارتی بینظیر داشت ، کسی که پادشاه مجسمه سازان ، شاهزاده ی نقاشان و عالی ترین معمار است . کسی که به تبعیت از کنش خداوندی …. می تواند لذتی پایان ناپذیر به ما بخشد . وازاری به گونه ای استعاری ، میکل آنژ را به خدا بدل می سازد . او می گوید که میکل آنژ – به مانند مسیح – ستاره ی اقبال بلندی داشت و تبارش به کنت های اصیل کانوسسا می رسید . ماهیت قراردادی و نه واقعی ، این مدعیات عیان است ، زیرا در حوزه ی قرارداد ادعای داشتن ستاره امری است ممکن و حاوی معنایی اخترشناختی ، لیکن کنت های کانوسسا افسانه ای بیش نبودند.

وازاری علاوه بر خداانگاری میکل آنژ ، این موضوع را یاد آور می شود که برخی هنرمندان فرستادگانی از بارگاه ملکوتی اند ، گویی که خداوند آنان را موقتا به این جهان امانت داده باشد . این تصور مرتبط با این قاعده است که نبوغ هنری امری بالفطره و عطیه طبیعت است ؛ نظرگاهی که مارکسیست ها و شماری از فمنیست ها رد می کنند .

وازاری در زندگی چیمابوئه شعر دانته را نقل می کند ؛ لیکن اثر خود او ، زندگی جوتتو است که به بهترین شکل ، قراردادهای زندگینامه نگاری هنرمندان را تجسم می بخشد .

وازاری به بشارت اوایل دوران کودکی جوتتو اشاره می کند که بنا به آن ، هنگامی که جوتتو ده ساله بود ، به طور اتفاقی ، چیمابوئه او را در حال کشیدن بره ای بر صخره دید . نقاش مسن تر همان دم استعداد پسربچه را تشخیص داد و توانست از پدرش اجازه گیرد تا او را تعلیم دهد ، و بعدها خود او از شاگردش عقب افتاد .

جوتتو به واسطه ی تمثیل بره ی مستعد ، به شکلی ضمنی ، با مسیح مقایسه می شود ، مسیحی که به طور سنتی در مقام چوپان تصویر می شد ، و داوود نیز که پسرکی چوپان بود ، یکی از انواع و همزادهای عهد عتیق است .

 

 

 

 

اشتراک گذاری این مطلب
Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on whatsapp
Share on pinterest